در این جستار هنری، موضوع حرکت، حرکت پویای منحنی یا «مارپیچ» و در شکل تکامل یافته‌اش، «اسلیمی» با استناد بر منابع تصویری موجود از دوره باستان تاکنون و با توجه به دیدگاه‌های علمی، حکمی و طبیعت‌گرا، مورد مطالعه قرار گرفته است. علاوه بر آنها در ضمن بررسی نمونه‌های مشترکی برمی‌خوریم که ریشه در اعتقادات مقدس آنها دارد. به طور کلی، حرکت مارپیچ به مرور زمان تکامل یافته و دارای اجزاء بصری مختلفی شده است که ریتم، توازن تعادل و هماهنگی موجود در اجزاء درونی و ترکیب‌های بیرونی‌اش، کمک مؤثری به پویائی آن کرده است. به عبارت دیگر، مفهوم زیبائی را از نظر مبانی هنرهای تجسمی و کیفیت‌های معنوی به صورت فردی و جمعی دارا بوده است.

این نگاره درگذر تاریخی و جغرافیائی خود از میان اذهان و ادیان گوناگون، ضمن اینکه حامل مفهوم مقدسی بوده، همواره خود را به سوی تکامل و زیبائی سوق داده و زیباترین شکل خود را به عنوان شاخصی از هنر اسلامی مطرح ساخته است. نگاره اسلیمی، با تعاربف شاخصی از زیبائی که توسط افراد و دانشمندان مطرح به ویژه در هنر اسلامی تعابیر و زیبائی شناسانه متعددی از آن شده که به تعدادی از آنها اشاره خواهیم داشت. در طول تاریخ ابراز شده، تطابق داشته است. حضور و بروز اسلیمی یا اسپیرال بر روی سطوح مختلف، صرفاً برای تزئین نبوده، بلکه علاوه بر تأمین اهداف زیبائی شناسانه بیانگر مفاهیم والائی بوده است. تکرار نمادین اسلیمی نوعی استذکار به انسان بوده است که همواره او را برای «رها شدن ازعالم اسفل» و عروج به ملکوت و به سوی حق تعالی یادآور باشد به سخنی دیگر، منظور از « تکرار» همان «ذکره» است.

به طور خلاصه رسیدن به یک صورت و معنای مشترک در بین ادیان و اقوام مختلف، به ویژه در اسلام و مسیحیت از نتایج مهم این مطالعات به شمار می‌رود. توازن، آرامش، لطافت، پویائی و هماهنگی مفهوم باطنی با مفهوم ظاهری، ارزش‌هائی هستند که برای وحدت بخشیدن به اجزاء مادی و معنوی یک موضوع هنری، حیاتی محسوب می‌شود. از ویژگی‌های بصری خطوط و سطوح منحنی نیز می‌توان مفهوم مشابهی دریافت کرد که توان بالقوه و بالفعل خود را بر روی سطوح مختلف متجلی ساخته‌اند. از بررسی آثار فراوانی که از دوران مختلف باقی مانده و ردپای استفاده فراوان از خطوط منحنی را نشان می‌دهد.

این گونه استنباط می‌شود که، ابناء بشر نیز پسند مشترکی نسبت به این نوع خطوط منحنی داشته‌اند و این حس مشترک به نوبه خود، زبان و بیان مشابهی را به وجود آورده، که در تکامل حرکت منحنی مؤثر واقع شده است. به سخنی دیگر حرکت منحنی مارپیچ ضمن اینکه توسط اقوام مختلفی در ادوار گوناگون تاریخی مورد استفاده واقع شده، هنگام گذر از هر فرهنگ و تمدنی بنا بر اعتقادات و احساسات هر قوم با آرایش و پیرایش ویژه‌ای که به آن ملحق کرده‌اند موجب کامل‌تر و زیباتر شدن آن است.

شاید بهتر باشد برای بررسی دقیق‌تر حرکت مارپیچ کار را از تعریف واژه حرکت آغاز می‌کنیم: حرکت، نماد زمان و جزء ذاتی آن است. در فرهنگ معین جنبش کردن مقابل سکون، خروج از حالت موجود به طور تدریجی، خروج از قوه فعل، معنا شده است بنابراین مفهوم حرکت می‌تواند امری کاملاً مملوس و عینی و یا محسوس و ذهنی باشد اگر به نگاره‌های تزئینی در هنر ایران توجه کنیم و یا به روش آرمان‌گرا و انتزاعی که هنرمندان نگار ایران در خلق آثارشان به کارگرفته‌اند دقت کنیم و با روش طبیعت‌گرای هنرمندان غربی مقایسه‌‌‌ای به عمل آوریم، متوجه بعضی اشتراکات و تمایزات می‌شویم.

هنرمند شرقی و به ویژه ایرانی حرکت به سوی مبدأ ازلی را ضرورت تعالی می‌داند، او هر آنچه را که در طبیعت مشاهده می‌کند، عین به عین و ساکن به تجسم نمی‌سپارد بلکه آن را از واقعیت عینی متنوع کرده به سوی حقیقت ذهنی، حرکت می‌دهد. این روش تجسم آرمانی از دنیای اطراف را در ادواری از تاریخ هنر نوین و یا مذهبی غرب، هم می‌توان دریافت کرد. برای مثال: تأکید بر زیبائی شناسی عمودی و ارتفاع بلند که در معماری و پیکره سازی دوره گوتیک معمول بود با هدف تعالی بخشی به مفاهیم دنیوی و هماهنگ کردن آن با مسائل معنوی دین مسیح انجام می‌شد.

به همین شکل نیز استفاده از نقوش هندسی و گیاهی زینت بخش محل‌‌های شده است بنا بر اعتقادات دین اسلام از هر گونه شائبه بت‌پرستی و استفاده ازشمایل انسانی یا حیوانی باید مبرا باشد. مؤمنین آروزهای خود را با وفور گونه‌‌های پیچان گیاهی متجلی ساختند که یادآور سرسبزی بهشت در قرآن و احادیث اسلامی است. به نظر می‌رسد که مفاهیم متناسب با اهداف اسلام را می‌توان از حرکت پویای مارپیچ مزین یا اسلیمی دریافت کرد.

ـ حکمت و حرکت، پویائی در حرکت منحنی:

«در حکمت طبیعی ارسطو، طبیعت امری است ساری در وجود و ذاتی او که باعث حرکت یعنی (تغییر) حالت او می‌شود، تغییر احوال چند قسم است، تغییر کمیت، تغییر کیفیت. در هر حال حرکت از هر قسم باشد، از جهت نقص است و برای رسیدن به کمال.» اگر حرکت مستقیم الخط را با حرکت دورانی حرکت مارپیچ می‌شویم. که پیچیدگی ماهیت آن نسبت به خط مستقیم باعث مطرح شدن معانی گوناگونی می‌شود. به نظر می‌رسد مفهوم کمال‌گرائی نیز با این تحول و تغییر حالت منظم منطقی و هندسی، بنابر آن چه از حکمت حرکت ارسطو گفته شد، هم معنا باشد.

خاصیت پویائی حرکت منحنی مارپیچ یا اسلیمی، از نظر معنوی و مادی به یک وحدت صورت و معنای رو به کمال منتج می‌شود. پس «حرکت» از اولین لوازم رسیدن به تعالی به شمار می‌رود و برای متعالی شدن، باید دنبال حقیقت بود. با توجه به مراحل سیر و سلوک رسیدن به حقیقت، راه حقیقت خود مرحله‌ای از حقیقت است. از نظر لایپ نیتز، «حقیقت همان نیرو است که درام و مظهرش حرکت است. سکون مطلق هم در کار نیست. ممکن نیست جسم از سکون دقیقاً به حرکت درآید. پس (‌سکون) حرکتی بی‌نهایت خرد و نامحسوس است.» پس حرکت دورانی دارای نیرو می‌تواند باشد مفهوم نیرو، کمیت‌های برداری علم فیزیک را مطرح می‌سازد. پس لازم است حرکت منحنی و پویائی آن را از نظر علمی تحلیل کنیم.

ـ رابطه علم فیزیک و حرکت منحنی مارپیچ:

«هرگاه حرکت دورانی در جهت راست یا خلاف جهت عقربه‌های ساعت انجام شود، حرکتی ثانویه به طرف بالا یا محور Z را ایجاد می‌کند و بالعکس وقتی سمت حرکت دورانی از طرف چپ به راست باشد، حرکتی به سمت پایین یا عمق را سبب می‌شود.» این تعریف در علم فیزیک به قانون دست راست معروف است. حرکت مارپیچ نیز با توجه به قانون فوق دارای صعود و نزول، فیزیکی خواهد بود. مناره مسجد بزرگ سامرا را تصور کنیم و کاربری‌اش در بالا و پائین رفتن مؤذن از آن یا کارکرد یک پیچ خودکار فلزی که باز و بسته کردن آن به معنای فرو رفتن یا بیرون آمدن آن از یک سطح چوبی یا فلزی است و یا هنگامی که مارپیچ را به شکل مارپیچ اسلیمی در نظر می‌گیریم که در یک سطح دو بعدی کاشی، فرش و سطوح دیگر محصور است. در آن صورت صعود و نزول مجازی‌اش را احساس خواهیم کرد. به نحوی که معنا و ماده، فراز و فرود و انکشاف درونی و بسط بیرونی را در آن مشاهده می‌کنیم. به محض ورود به عالم ذهنی و معنوی، اسلیمی تفاسیر متنوع و فراوانی پیدا می‌کند که علاوه بر مفاهیم علمی و حکمی ثابت می‌شود اسلیمی در حیطه زیبائی‌شناسی نیز دارای مفاهیم فراوان است.

ـ رابطه زیبائی و حرکت مارپیچ اسلیمی:

مفهوم زیبائی، در قرون و اعصار مختلف تغییرکرده و دیدگاه انسان‌ها تحت تأثیر مسائل اجتماعی حاکم، اسطوره، مذهب و علم و… مرتباً تغییر یافته، اما همواره یک گمشده ازلی و ابدی. یک مفهوم مشترک موضوع جست و جوی فلاسفه و هنرمندان بوده که همان یافتن حقیقت زیبائی و هنر است. در جدول شماره یک، نظر فلاسفه در دوران مختلف به صورت خیلی مختصر درمورد هنر و زیبای گرد آمده است. لازم به یاد‌آوری است که مفهوم حقیقت نیز همانند هنر و زیبائی بسیار پیچیده است. آن چه با دیدگاه علمی لایپ نیتز از حقیقت دریافت می‌شود و آن را نیروی که دوام و مظهرش حرکت باشد معرفی می‌کند. از منظر هایدگر مفهوم شهود معناهای ژرف راز هستی استنباط شده است.

ولی هر دو این نظریه‌ها با توجه به تفاسیری که در پی می‌آید به ویژه نظریه هایدگر با مفهوم ذهنی اسلیمی شباهت فراوان دارد. در ادامه بررسی. نظرات دیگری که هر یک در زمان و مکان خود شاخص بوده‌اند نیز مطرح شده است. به نظر می‌رسد زیبای اسلیمی با استناد بر آرای متفکران شاخص در هر دوره را می‌توان اثبات کرد و به همین دلیل نیز حرکت مارپیچ اسلیمی همواره در اقوام و فرهنگ‌های مختلف مورد استفاده بوده است. بنا بر آنچه در رابطه حرکت منحنی با علم فیزیک گفته شد و صعود و نزول ناشی از آن، ایجاد فضای مجازی در سطح دو بعدی. ثابت می‌شود، بدیهی است فضای مجازی ذهنی نیز به نوبه خود عوالم روحانی را می‌تواند پدید آورد.

مختصات معنوی و مادی این فضای روحانی با تعاریف زیبائی‌شناسی گردآوری شده، تطابق دارد. به ویژه با تعاریف عرفانی فلوطین به این معنا که اسلیمی با حرکت مارپیچی‌اش به درون خود نفوذ می‌کند، همان تعبیری که انکشاف درونی را معادل زندگی راستین روح می‌داند و از سوی دیگر حرکت و پویائی اسلیمی را می‌توان معادل زندگی قلمداد کرد.

دریافتی شبیه به انکشاف درونی و حرکت پویا و زندگی روحانی، به نوعی دیگر را ارسطو از زیبائی دارد، تزکیه و پالایش روح و جان. بی شک برای صعود به عالم روحی و حرکت از ماده به سوی معنا، تزکیه جان لازم است. این حرکت دارای مراتب و مراحلی است. پس بعد از انکشاف درونی و پالایش روحی، حرکت به سوی تعالی شروع می‌شود. مارپیچ وقتی که به گل‌ها و بندها مزین می‌شود در اصل مراتب و مراحل را نمایش می‌دهد و هر لحظه بعد از طی طریق کامل‌تر می‌شود و به شکل اسلیمی درمی‌آید و به صورت پلکانی از برای مراتب صعود معنوی آراسته می‌شود.

حال اگر هدف و غایت این حرکت را رسیدن به نیکوئی بدانیم در آن صورت به تعریف سقراط و افلاطون از زیبائی می‌رسیم، یعنی مترادف بودن غایت حرکت اسلیمی با نیکوئی و زیبائی. باز می‌گردیم به عرفان شرقی که عارف را سالک راه حق می‌داند وبه قول فلوطین در این راه به شهود معناهای ژرف نایل می‌شود. همان معنائی که هادیگر از زیبائی به دست داد. کشف حقیقت با راز هستی، و مرتب درحال حرکت بودن بنابر آنچه در قبل بدان اشاره شد، در راه حقیقت بودن نیز مرحله‌ای از حقیقت است.

تا اینجا تطابق معنوی اسلیمی با فضای عرفانی و معناهای ژرف و شهودی را پی گرفته‌ایم و در بحث بعدی آنچه با احساس نزدیک‌تر است را بررسی می‌کنیم و به عقایدی که احساس را مقدم بر ادراک شهودی و آرمانی از زیبائی قرار دارند می‌پردازیم که مملوس‌تر از مجموعه آراء قبلی است. عقایدی که اهمیت بیشتر را به مظاهر طبیعت امری بدیهی بوده و در طول تاریخ توسط افراد زیادی ستایش شده است. غزل‌ها و اشعار زیادی در مدح طبیعت و پیچش اشجار و چرخش افلاک و موج دریا و خم ابرو و از این قبیل سروده شده. در هنرهای تجسمی هم به ویژه زمانی که تصویرها و آرایه‌های گیاهی را بررسی کنیم، الهامات فراوان از طبیعت و اینگونه اشعار گرفته‌اند در تحلیل این توصیف‌های بصری می‌توان به حضور وافر و فعال خطوط منحنی توجه داشت.

به سخن دیگر اسلیمی ترجمان لذت بصری از طبیعت را به صورت تجریدی، متجسم ساخته است که ریتم، تعادل و توازن اجزاء و منحنی‌های اسلیمی احساس لذت (بنابر تعریف هیوم از زیبائی) را تداعی‌گر است. اگر تعریف کانت از زیبای را در نظر بگیریم: «لذت کلی و مستقل از مفاهیم، رها از غرض و منفعت طلبی، شکل همگانی رضایت». شاید اینگونه لذت را حد فصل بین صورت و معنا و در عالم مجردات یافت. مثلاً لذت مستقل از مفاهیمی که افراد غیر مسلمان از تماشای اسلیمی‌های گنبد مسجد جامع اصفهان احساس می‌‌کنند.

یا لذت عبادت فارغ از فکر دنیا و غرض منفعت طلبی را بر کنار صحن یا رو به روی محراب و یا سجده‌ای که از سر اخلاص و بندگی خداوند، بر روی فرشی مزین به اسلیمی‌ها می‌شود. به سخنی دیگر، اسلیمی می‌تواند با این گونه تعاریف نه تنها متناقض نباشد بلکه کاملاً متقارن و همسان باشد چرا که رهائی از غرض و منفعت طلبی و شکل همگانی رضایت را در حرم امن و عبادتگاه همگانی به نام خانه خدا یا مسجد می‌‌توان یافت و اسلیمی اجازه حضور در این مکان را با کثرت تمام دارد. اسلیمی می‌تواند حس رهائی از عالم ماده را تقویت کند همراه معنوی عابدی باشد که در حال سیر و سلوک و ذکر است.

این مفهوم اسلیمی را در بخش مربوط به مفهوم نمادین حرکت دورانی مارپیچ مفصلاً بررسی خواهیم کرد. ولی در اینجا عجالتاً اشاره به نتیجه آن بخش می‌کنیم که اسلیمی دارای تقدس است و مفهوم رهائی از عالم اسفل را دارد، این معنا با تعریف زیبائی‌شناسانه از اسلیمی نیز بسیار همخوانی دارد. ژان ماری گویو زیبائی را پرمایه و متمتع سازنده زندگی معنا کرده، عابد و ذاکر در هنگام عبادت همواره برای زندگی خود، طلب برکت و رونق می‌کند. مسلمانان در پنچ وعده نماز روزانه در سوره حمد، ضمن استعانت ازخداوند بخشنده از او می‌خواهند تا در زمره کسانی قرار بگیرند که به آنها نعمت داده شده. اسلیمی، در محراب نقش می‌بندد، جائی که عبادت و تمتع خواهی از خداوند مرتباً پژواک می‌کند. اسلیمی، در تزئین محراب‌ها نقش دارد.

هماهنگی خود را با ذکرها، دعاها و عبادات مومنین نمایان می‌سازد. در بخش‌های بعدی در مفهوم تزئین و بیان به این مطلب اشاره خواهیم کرد. در آخرین تطابق زیبائی با اسلیمی. دیدگاه تجسمی حاکم است. این گونه زیبائی‌شناسی عقلانی و حسابگرانه. پایه و اصول مبانی هنرهای تجسمی دو قرن اخیر را تشکیل داده است. تعریف بوم گارتن از زیبائی «علم آگاهی محسوس یا استاتیک» است. ریتم، تناسب درونی و بیرونی اجزاء. تعادل. توازن گل‌ها و برگ‌ها، وحدت حرکت و نیروهائی که با تمام کثرتشان جهت و شکل مشخص و همسوئی دارند. وحدت درونی هر یک از اسلیمی‌ها به صورت فردی، ترکیب محکمی که تمام اجزاء درونی و حاشیه‌اش وجود دارد و ترکیب آن با نقوش جانبی که هم از تکرار واحدی مشابه خودش و هم نقوش غیراسلیمی، به خوبی میزان انطباق و انعطاف پذیری فوق‌العاده را در کنار قاعده مندی به اعتدال رسانده است.

خط از عناصر مهمی است که در اسلیمی نقش حیاتی ایفا می‌کند. مفهوم حرکت در هنرهای تجسمی بیش از هر عنصر دیگر در خط تجلی می‌یابد، چرا که جوهره وجودی خط همانا حرکت است. «خط را چه در علم و چه در هنر، می‌توان مسیر نقطه‌ای که در فضا حرکت می‌کند. یا مسیر یک حرکت تلقی کرد. از آنجا که حرکت‌ها می‌توانند جهاتی تقریباً بی‌نهایت متفاوت داشته باشند. کیفی خط نیز می‌تواند به طرزی باور نکردنی گوناگون و ظریف باشد.» کیفیت‌های گوناگون خط واکنش‌های روانی متفاوتی را در انسان‌ها برمی‌انگیزد خط می‌تواند کاملاً تجسم یافته باشد همچنین می‌تواند حالت القایی داشته و به طور مجازی به صورت بصری، نقاط دیدگانی یک تابلو را به یکدیگر اتصال دهد. (ویلیام هوگارت)

خط مارپیچ یا دو خم‌دار را « خط زیبائی» می‌نامند. کاربرد وسیع خط مارپیچ و منحنی در آثار تزئینی و نگارگری و نقاشی به دلیل منحنی را زیبا می‌کند، وزن یا ریتم آنهاست. «(ریتم) در هنر، رابطه کامل و درونی قسمت‌ها با ارتباط و بازگشت هر یک به دیگری و به سمت یک کل هنری (است).» یکی از ویژگی‌های ایجاد و ریتم کثرت در عناصر است که در صورت رعایت هماهنگی و تناسب‌های زیبا‌شناسانه در هر یک از اجزاء و در رابطه بین هر دو جزء با دیگری. کیفیت وحدت در ترکیب‌بندی ایجاد می‌شود و حرکتی موزون پدید می‌آید. بنابراین مفهوم «وحدت و کثرت» یکی از شاخصه‌های زیبائی‌شناسی را وقتی با زیبائی حرکت منحنی ممزوج می‌کنیم، زیباترین شکل مرئی آن، مانند اسلیمی‌های درهم تنیده، در هنر اسلامی ایران به وجود می‌آید.

تفکر یونانیان در مورد هنر و زیبائی تصورات حسی، آرمانی بود و طبیعت را با احساس و اسطوره می‌آمیخت که تناسب با زمین بود. فضا و مکان آن با انسان زمینی مأنوس بود و همواره مرجعی برای هنر غرب محسوب می‌شد. در صورتی که تصورات شرقی. ذهنی، شهودی بود. زیبائی و حقیقت را در طبیعت مجردی فراتر از زمین و فضائی لامکان و ذهنی. و فرازمانی مصور می‌کرد که طبیعتاً منشأ هنر شرق محسوب می‌شود. البته هر دوی این تفکر همواره تناسبات زمینی و مجردات آسمانی را با خطوط زیبای منحنی آمیخته‌اند و در دوره هایمختلف قوس صعودی به مجردات روحانیت را در پی قوس نزولی جسمانیت تجربه کرده‌اند. مابه الاشتراک این حرکت‌ها همان حرکت منحنی یا مارپیچ یا خط سیر زیبائی است که همواره برای نیل به حقیقت و منشأ زیبائی پیموده شده است.