نهج البلاغه

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 28 ژانویه 2018

(1) خبر تولد علی (ع)

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: هنگامى که پیغمبر
خدا صلى الله علیه و آله و سلم از
مادر متولد شد، فاطمه

بنت اسد نزد همسر خود ابوطالب (پدر على ع) آمد و مژده تولد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله
و سلم را به او

داد، ابوطالب به او فرمود: یک سبت
(روزگار دراز و طولانى ) صبر کن من هم مژده
تولد مانند آن را که جز نبوت

ندارد، به تو خواهم داد، آنگاه امام فرمود: سبت مدت سى سال است و فاصله زمانى بین تولد پیامبر
اسلام صلى

الله علیه و آله و سلم تا تولد
امیرالمؤ منین (علیه السلام ) سى سال بود.

(2) دستهایم رو به خداست

وقتى حضرت امیر (علیه السلام ) بدنیا آمد، فاطمه بنت اسد همانند سایر نوزادان على (علیه السلام )
را قنداق

مى کرد و دستهاى آن حضرت را در
قنداق مى بست . اما بعد از اینکه فاطمه به سراغ على (علیه السلام ) مى

آمد، مشاهده مى کرد دستهاى آن حضرت بیرون از قنداق
است و پارچه ها هم پاره شده است ، فاطمه
بنت اسد

دو پارچه مصرى محکم آورد دستهاى آن حضرت را محکم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت ،

حضرت
امیر (علیه السلام ) با تکانى ، مجدد دستمال
ها را پاره کرد و دست خود را از قنداق بیرون آورد، مجدد

فاطمه بنت اسد با سه پارچه محکم دست هاى حضرت را مى بندد، اجمالا
تا هفت بار و هفت پارچه بر روى هم ،

دست
هاى حضرت را در قنداق مى بندد باز حضرت دستان خود را باز مى نماید. آنگاه حضرت على (علیه السلام )

به مادر خود مى فرماید:مادر دست مرا
رها کن ، دست على باید باز باشد که به درگاه خدا دراز کند

(3)تربیت علی در دامان
پیامبر

وقتى فاطمه بنت اسد مادر گرامى حضرت امیر (علیه السلام
) آن حضرت را به دنیا آورد، از عمر مبارک رسول خدا

صلى الله علیه و آله و سلم سى سال مى گذشت . پیامبر اکرم صلى الله
علیه و آله و سلم آن کودک را سخت

دوست مى
داشت از این رو به مادرش فاطمه بنت اسد گفت : گهواره على (علیه السلام ) را در کنار بستر من

بگذار! از آن پس رسول خدا صلى
الله علیه و آله و سلم تربیت و پرورش بیشتر
على را به عهده گرفت و به هنگام

شستشو خودش على (علیه السلام ) را مى شست و شیر به دهانش ‍ مى ریخت و در موقع خواب گهواره
اش را

تکان مى داد و در بیدارى با او سخن
مى گفت ، و او را بر سینه خود مى فشرد… و همیشه او را به دوش ‍ مى

گرفت و در کوهها و دره ها و بیابانهاى مکه او را به گردش
‍ مى برد.

(4) بارخدایا !جمعشان را
پراکنده مکن.

شب بعد از عروسى حضرت فاطمه الزهراء (علیه السلام ) رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم براى
دیدار وى

به منزل على (علیه السلام ) آمد، آن
گاه از على (علیه السلام ) پرسید یا على همسرت را چگونه یافتى ؟

حضرت عرض کرد: یا رسول الله یاور خوبى است در طاعت خدا، بعد
از فاطمه الزهراء (علیه السلام ) پرسید:
فاطمه

جان شوهرت چگونه است ؟ عرض کرد: شوهر بسیار خوبى است در این هنگام رسول خدا صلى الله علیه و آله و

سلم براى آنان
دعا کرد: بار
خداى جمعشان را پراکنده مکن و بین دلهایشان الفت بیفکن و…

… لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
اى فاطمه (علیه السلام ) همانا على (علیه السلام ) نزد

خداوند بزرگوارتر از هارون است . زیرا، هارون موسى را خشمگین نمود
و حال آنکه على هیچ گاه مرا خشمگین

نساخت
. سوگند به آنکه پدرت را به حق به پیامبرى مبعوث کرد هرگز یک روز هم بر او غصب نکردم و هیچ گاه نگاه

ننمودم به چهره على
، جز آنکه خشم از من رخت بربست .

(5) جوانمرد نوجوانان

ابوطالب پدر حضرت على (علیه السلام ) نام على
(علیه السلام ) را ظهیر مى گفت : چرا که بسیارى از مواقع
او

فرزندان ، برادر زاده هاى خود را
جمع مى کرد و به آنان دستور مى داد که با هم کشتى بگیرند، البته این یک نوع

تفریح رایج در عرب بود، على (علیه السلام ) آن
موقع کودک بود و داراى بازوانى درشت و
کوتاه . على (علیه

السلام ) آستین هاى خود را بالا مى زد و با بزرگ و کوچک از برادران و عمو زاده هاى خویش کشتى مى گرفت

بطورى
که با یک چرخش و بکار بردن فن خاصى پشت
همه آنها را به خاک مى برد، پدرش نیز او را تشویق مى کرد

و مى فرمود: على (علیه السلام ) پیروز شد، بدین سبب او را ظهیر نامیده
اند.

(6) برای ازدواج چه داری؟

وقتى على (علیه السلام ) از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم راجع به فاطمه (علیه السلام )
خواستگارى

کرد. پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم مسرور و شادمان تبسم نموده و فرمود: آیا براى این امر چیزى دارى ؟

على (علیه السلام ) عرض کرد پدر
و مادرم فداى شما یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم
، من چیزى را از

شما پنهان نمى کنم آنچه دارم یک شمشیر و یک زره و یک شتر آبکش (یا اسب ) است و جز اینها چیزى ندارم ،

نبى
اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: شمشیر براى تو لازم است
زیرا تو مرد جنگ هستى و با آن در راه

خدا جهاد مى کنى و شتر نیز
از لوازم زندگى تست که باید با آن آبکشى نموده و براى اهل و عیال خود کسب

روزى کنى و در مسافرت ها بارت را بر آن حمل نمایى ،
فقط زره تو مى ماند که من آنرا به مهر
زهرا (علیه السلام )

مى پذیرم یا على (علیه السلام ) مى خواهى ترا بشارتى دهم .عرض کرد: بلى پدرم و مادرم فداى شما باد.

فرمود: ترا بشارت باد که خداى تعالى فاطمه
(علیه السلام ) را به تو در آسمان تزویج نمود. پیش از اینکه من او را

در زمین به تو تزویج کنم .

(7) لقب قضم برای علی (ع)

جنگ احد بود طلحة
بن ابى طلحه قهرمان و پرچمدار غول پیکر دشمن به میدان تاخت
. امام على (علیه السلام )

به میدان
او رفت و درگیرى شدیدى پدید آمد و سرانجام طلحه بدست على (علیه السلام ) کشته شد. هنگامى

که طلحه با على (علیه السلام
) روبرو شد فریاد زد یا قضم و به نقل دیگر
گفت : یا قضیم . شخصى از امام صادق

(علیه السلام ) پرسید: چرا دشمن ، على را با این لقب (قضم ) خواند؟ امام صادق (علیه
السلام ) فرمود: این

لقب را براى این به على
(علیه السلام ) گفت .در آغاز بعثت در مکه مشرکان
به پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم

آزار مى رساندند ولى تا ابوطالب پدر على (علیه السلام ) همراه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود کسى

جراءت جسارت به
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را نداشت
. تا اینکه مشرکان عده اى از کودکان را واداشتند تا

به سوى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سنگ بیندازند. هنگامى که
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از خانه

خود بیرون مى آمد، کودکان سنگ و خاک به طرف پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى انداختند. پیامبر صلى الله

علیه و آله و
سلم از این جریان رنج آور (با توجه به اینکه
موضوع به میان کودکان کشیده شده بود) به على (علیه

السلام ) (که در آن زمان حدود سیزده سال داشت ) شکایت کرد.على (علیه السلام ) عرض کرد: پدرم و مادرم به

فدایت اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم
هر گاه از خانه بیرون رفتید مرا نیز با
خود بیرون ببرید. پیامبر صلى

الله علیه و آله و سلم همراه على (علیه السلام ) از خانه بیرون آمدند کودکان مشرکین ، طبق معمول
خود، به

سوى پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم سنگ انداختند. على (علیه السلام ) به سوى آنها حمله مى کرد و هر

گاه به آنها مى رسید گوش و بینى و عضله صورت آنها را
مى گرفت و فشار مى داد و در هم مى کوبید
کودکان بر

اثر درد شدید گریه مى کردند و به خانه خود باز مى گشتند، پدرانشان مى پرسیدند چرا گریه مى کنى ؟ در پاسخ

مى
گفتند: قضمنا على قضمنا على
على (علیه السلام ) ما را گوشمال و… داد

 

از این رو على (علیه السلام ) را به عنوان قضم یاد کردند (یعنى
گوشمال دهنده و درهم کوبنده)

(8) مشاهدات قلبی و غیبی

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در مورد مشاهدات قلبى خود در آغاز بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم مى

فرمایند:ارى نور الوحى و الرسالة
و اشم و ریح النبوة … در آن
هنگام نور وحى و رسالت را مى دیدم
و بوى نبوت را

از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم استشمام
مى کردم . از این
سخن امام (علیه السلام ) معلوم مى
شود

که هر انسانى علاوه بر چشم و گوش باطنى حس شامه و
بویایى قلبى نیز دارد، سپس امام (علیه السلام ) در

مورد مشاهدات
قلبى خود در آغاز بعثت
ادامه مى دهد: و لقد سمعت رنة الشیطان
حین نزل الوحى علیه صلى

الله و علیه و آله و سلم ؛ هنگامى
که وحى بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله
و سلم نازل شد صداى ناله شیطان

را شنیدم
سپس ادامه مى دهند: فقلت یا رسول الله ما هذه
الزلة فقال : هذا الشیطان قد آیس من عبادته
امام

مى فرماید: که پس از شنیدن صداى ناله با گوش جان از رسول خدا
پرسیدم که یا رسول الله صلى الله
علیه و آله و

سلم این ناله چیست ؟ فرمود: این ناله ، ناله
شیطان است که از پرستش خود نومید شده است در اینجا پیامبر

اسلام
صلى الله علیه و آله
و سلم خطاب به امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: انک تسمع ما اسمع وترى ما

ارى الا انک لست بنبى
و لکنک وزیر… تو
مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بینى
آنچه را که من مى بینم

تنها تفاوت من با تو این است که تو
پیامبر نیستى ولى وزیر من هستى.

 

(9) پرورش دهنده امام علی
(ع)

هنگامى که على (علیه السلام ) به سن حدود شش سالگى رسید، قحطى و کمبود سراسر مکه و اطراف آن را

فرا گرفت ، ابوطالب پدر على (علیه السلام
) که مرد آبرومند و عیالوار بود در مضیقه سختى قرار گرفت ، خویشان

ابوطالب تصمیم گرفتند سرپرستى بعضى از فرزندان او را
به عهده بگیرند رسول اکرم صلى الله علیه
و آله و سلم

نزد عمویش ابوطالب آمد و فرمود: على
(علیه السلام ) را به من واگذار
تا سرپرستى او را به عهده بگیرم و در

پرورش او کوشا
باشم

ابوطالب پیشنهاد رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت از
آن پس على (علیه السلام ) به
خانه پیامبر

صلى الله علیه و آله و سلم راه یافت و تحت نظارت
و پرورش ‍ مستقیم و مخصوص آن حضرت قرار گرفت تا آن هنگام

که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، به پیامبرى مبعوث گردید.
نخستین کسى که به آن حضرت ایمان آورد امام

على (علیه السلام ) بود که در آن هنگام ده سال داشت به این ترتیب آن حضرت پروریده پیامبر صلى الله علیه و آله

و سلم بود
و تمام ذرات وجودش با رهنمودهاى پیامبر
صلى الله علیه و آله و سلم رشد و نمو نمود

 

(10) مولود قرآن خوان !

عباس بن عبدالمطلب روایت کرده زمانى که على بن ابیطالب
(علیه السلام ) بدنیا آمد قندانه او را به دست حضرت

رسول صلى الله علیه و آله و سلم دادند. حضرت على (علیه السلام ) به
تلاوت آیات اولیه سوره مؤ منون و آیات

بعدى
آن پرداخت و وقتى به آیه اولئک
هم الوارثون رسید رسول
اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: به خدا

قسم ! که اى على (علیه السلام ( تو امیر ایشان مى باشى .

(11)کودک خوش اقبال و
فرخنده

جابر گوید: امام باقر (علیه السلام ) به من خبر داد: یکى از زنان طایفه بنى هلال ، دایه حضرت على
(علیه

السلام ) بود که در زمان شیرخوارگى
حضرت در خیمه خود به او شیر مى داد و نگهداریش مى کرد، آن زن پسرى

هم داشت که برادر همشیر على (علیه السلام ) به
حساب مى آمد ولى سنش یازده ماه و چند روز
از على بزرگتر

بود در کنار خیمه آنان چاهى قدیمى قرار داشت روزى آن طفل بر لب چاه آمد و سر خود را داخل آن نمود على

(علیه
السلام ) نیز مصمم شد به دنبال او برود،
پاى على (علیه السلام ) به ریسمانهاى خیمه پیچیده شد و آنگاه

طنابها را کشید تا خود را به برادر رضاعى خود برساند آنگاه به
یک پا و دست او چسبید به حالتى که دست
او را در

دهان و پایش را به دست گرفت تا از فرو افتادن او در چاه آب جلوگیرى کند. در همین حال مادر رضاعى على (علیه

السلام
) از راه رسید و صحنه را مشاهده کرد و
شیون کنان فریاد زد: اى اهل قبیله ام ، اى طایفه ام بیائید، چه

بچه فرخنده و مبارکى !! على فرزندم را نگه داشته تا در چاه
نیفتد سپس دو کودک را از سر چاه دور کرد
مردم نیز

از نیروى طفلى با آن سن و سال در شگفتى فرو رفته بودند، که با بند شدن پاى على (علیه السلام ) به طنابهاى

خیمه چگونه
خود را کشیده تا دستش را به برادرش برساند
لذا بدین جهت مادر رضاعیش او را میمون نامید یعنى

مبارک و فرخنده و آن کودک در میان طایفه بنى هلال به معلق میمون شهرت
یافته بود.

 

(12) قبله حاجات علی (ع)

وقتى که حضرت على (علیه السلام ) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود
چون حضرت رسول اکرم صلى الله

علیه و آله و
سلم فاطمه بنت اسد را مى دیدند، اگر فاطمه نشسته بود بى اختیار
از جاى خود برمى خاست

وقتى از جناب فاطمه بنت اسد سؤ ال مى کردند چرا تو با حمل بچه اى که دارى باز بر مى خیزى ، فرمود:
حالت

عجیبى در خود مى بینم هر وقت رسول خدا
صلى الله علیه و آله و سلم را مى بینم بچه در رحم من به حرکت مى

آید و متوجه مى شوم که فرزندم قیام نموده لهذا هنگام دیدن آن
حضرت بى اختیار بر مى خیزم و چون رسول خدا

صلى الله علیه و آله و سلم ، در پیش من از طرفى به طرف دیگر مى رود فى الفور جنین من نیز به همان سمت به

حرکت در مى آید
بنابراین من نیز ناچارم روى خود را بدان طرف
نمایم ، لذا حضرت على (علیه السلام ) از حالت و

مرتبت حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم منکشف بوده در هنگامى که
هنوز تولد نیافته بود و این

نیست مگر از خواص
نفس قدسى. لذا اهل تسنن به همین دلیل
وقتى که نام مبارک على )علیه السلام ) را به

زبان
مى آورند مى گویند کرم
الله وجهه) خداوند
بر مقامش بیفزاید) و فقط درباره على (علیه السلام ) این جمله را

مى گویند ولى درباره سایر صحابه جمله (رضى الله
عنه ) مى گویند

 

(13) تولد علی (ع)

على (علیه السلام ) اولین هاشمى است که پدر و مادرش هاشمى بودند
(فاطمه بنت اسد بن هاشم
و ابوطالب

ابن عبدالمطلب بن هاشم ) حضرت امیر در روز جمعه 13 رجب ده سال قبل از بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و

سلم و
23 سال پیش از هجرت پیامبر اسلام صلى الله
علیه و آله و سلم در شهر مکه و در خانه خدا به دنیا آمد.

ابن قعنب مى گوید: با عباس ‍ بن عبدالمطلب و گروهى دیگر رویاروى
خانه ى خدا نشسته بودیم فاطمه بنت اسد

به سوى
خانه ى خدا آمد و ایستاد و گفت : خداوندا
به تو پیامبرانت و
کتابهایشان ایمان دارم . گفتار ابراهیم (علیه

السلام ) جد خود را راستین مى دانم همانگونه این خانه را به فرمان تو بنا
نهاد… تو را به او، و به این کودک که با

خود در شکم دارم ، سوگند مى دهم که زادنش را بر من آسان کن در همین هنگام به چشم
خویش همه ما دیدیم

که دیوار خانه ى خدا از هم شکافت و آن گرامى بانو پا به درون آن گذارد و دیوار دوباره به هم آمد ما هم
شتابناک

برخاستیم تا در خانه را باز کنیم اما
هر چه کردیم باز نشد… و دانستیم که این حکمت خداوندى است . سپس ‍

فاطمه بنت اسد بعد از چهار روز با کودک خود از خانه کعبه
بیرون آمد. طبق پاره اى از روایات ابوطالب
در هنگام

ولادت حضرت على (علیه السلام ) در مکه حضور نداشت ، آنگاه که ابوطالب آمد، فرزند را از مادر گرفت و به
همراه

فاطمه به سمت خانه کعبه رفت و از خداى
کعبه خواست که نام او را هم خود معین کند و شعرى در پى

درخواستش ‍ خواند: اى پروردگار شبهاى تیره و تاریک ، اى
پروردگار ماه نورانى و درخشان
، به امر خود براى ما بیان

کن ، که چه سزاوار او مى بینى درباره این فرزند و
او فکر مى کرد نام فرزند خود را چه بگذارد ورقه سبزى از آسمان

فرود آمد که روى آن نوشته شده بود:

 

خصصتما من ولد الزکى الطاهر المطهر
المرضى

 

واسمه من شامخ على على
اشتق من العلى

 

یعنى : شما زن و شوهر را به وجود فرزندى پاک
و مفتخر ساختیم . فرزندى که پاکیزه و برگزیده و مورد پسند

خداست . نام او را به سبب عظمتش على گذاشتیم . نام على از نام خداى
على اعلى مشتق است.

 

(14) کودک بت شکن

حضرت على (علیه السلام ) دوران کودکى خود را مى گذرانید. روزى پدرش
ابوطالب نزد همسرش فاطمه بنت اسد

آمد و
گفت : على (علیه السلام ) را دیدم که بتهاى بت پرستان را مى
شکند. مى ترسم که بزرگان قریش با خبر

شوند و به او آسیب برسانند، فاطمه مادر على گفت : شگفتا من خبرى عجیب تر از این به تو
بدهم آن هنگامى

که على (علیه السلام ( بچه بود و
در رحم من قرار داشت روزى کنار کعبه رفتم به طواف کعبه ، قصد پرستش خدا

را کردم . بت پرستان ، بت هاى خود را در محلى
در کنار کعبه گذاشته بودند. وقتى که در
طواف به روبروى آن محل

رسیدم على (علیه السلام ) در رحمم آنچنان دو پاى خود را فشار مى داد که من از نزدیک شدن به جایگاه
بتها

ناتوان مى شدم .

(15) خواسته های پیامبر(ص)
از خداوند

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود: اى
على ! پنج چیز درباره ى تو از خدا خواستم
که خداوند همه را به من عطا کرد:
1- اینکه من اول کسى باشم
که از قبر بر مى خیزم و غبار از چهره مى افشانم ،و تو هم با من باشى .
2- خداوند اجازه دهد که من و تو در محل سنجش اعمال بایستیم .
3- ترا در قیامت پرچمدار
من قرار دهد.
4- امت مرا به دست تو از حوض کوثر سیراب کند.
5- هنگام رفتن
به بهشت ترا پیشرو امت قرار دهد.آنگاه فرمود: شکر خداى را
که بر من منت نهاد و همه ى این تقاضاها
را پذیرفت .

(16) پیشگویی ولادت حضرت
علی(ع)

در زمان حضرت ابوطالب (علیه السلام ) راهبى زندگى مى کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام .این مرد در عبادت

معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتى از
خداوند نخواسته بود.تا اینکه از خدا

خواست ، خداوندا! یکى از اولیاء خود را به من
نشان ده ؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او
فرستاد تا چشم مثرم به

حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت : خدا تو را رحمت کند،
تو

کیستى ؟

حضرت فرمود: مردى از منطقه
تهامه .پرسید از کدام طایفه عبد
مناف ؟ فرمود: از بنى هاشم .راهب بار دیگر

برخاست و سر حضرت ابوطالب (علیه السلام )
را بوسید و گفت : خدا را شکر که خواسته
مرا اعطا کرد و مرا

نمیراند تا ولى خود را به من نشان داد.سپس
گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من
الهام نموده که آن مژده اى به

توست . حضرت ابوطالب (علیه السلام) پرسید آن بشارت چیست ؟

 

گفت : فرزندى
از صلب تو بوجود مى آید که ولى الله
است .اوست ولى خدا و امام
متقین و وصى رسول رب

العالمین .اگر آن فرزند را ملاقات کردى از من به او
سلام برسان و از من به او بگو:
مثرم به تو سلام مى گوید: و

شهادت مى دهد که خدایى جز الله نیست ، یگانه است و شریکى ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و
تو

جانشین بر حق او هستى نبوت با محمد و
وصایت با تو کامل مى شود.در
اینجا حضرت ابوطالب (علیه السلام )

گریه کرد و
فرمود: نام این فرزند چیست ؟ او گفت : نامش على است .

(17) قاری قرآن در آغوش
پیامبر(ص)

هنوز لحظات اول تولد امام على (علیه السلام ) بود که رسول خدا صلى
الله علیه و آله و
سلم على (علیه

السلام ) را به بغل گرفت حضرت ابوطالب (علیه السلام ) مى گوید: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با على

(علیه السلام ) صحبتهاى خصوصى مى کرد و سوالات
بسیارى از او نمود على (علیه السلام ) هم با اسرارى که

بین خود داشتند با آن حضرت سخن گفت : و آنگونه که انبیا و جانشینانش
با یکدیگر سخن مى گویند با هم صحبت

کردند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با زبان
مبارک خود دهان على (علیه السلام
) را باز کرد و زبان خود را در

دهان او قرار داد. در این حال دوازده چشمه از زبان آن حضرت بر دهان على (علیه السلام ) باز
شد و این چنین کام

او را برداشت .بعد از آن پیامبر در گوش
راست على (علیه السلام ) اذان و در گوش چپ او اقامه گفت
: سپس

نوزاد کعبه رو به پدر خود کرد و گفت : اکنون
نزد مثرم راهب برو و او را بشارت ده و آنچه را که دیدى
براى او بازگو

کن ، اکنون در فلان
غار است

بعد از آن پیامبر صلى الله علیه و آله مولود
کعبه را در آغوش خود گرفت و همگى به خانه ابوطالب وارد شدند.

(18) خبر تولد علی(ع) برای
راهب

مثرم راهب که دستان آن قبلا اشاره شد خبر تولد على (علیه السلام ) را
به ابوطالب داده بود و گفته بود که
سلام

مرا به آن تازه مولود کعبه برسان بعد از تولد على (علیه
السلام ) در همان ساعات اول تولد رو به پدر کرد و گفت :

اکنون نزد مثرم برو و او را بشارت ده …حضرت
ابوطالب از مکه راهى سرزمین شام شد تا در کوه
لکام در
غارى که

قبلا محل آن
معین شده بود مثرم را از ولادت على (علیه السلام ) مطلع کند.لذا
در روزهاى بعد از ولادت على

(علیه
السلام ) ناگهان ابوطالب (علیه السلام ) چهل روز از چشم مردم
غایب شد و راهى شام شد.هنگامى که

به کوه لکام رسید
و وارد غار شد مشاهده کرد
که مثرم از دنیا رفته و جسد او در رو انداز روزانه اش پیچیده شده و

بسوى قبله قرار داده شده است . و هم چنین او دو مار سیاه
و سفید را دید که کنار بدن او از آن مواظبت
مى کنند

مارها همین که حضرت را دیدند، در غار پنهان شدند. حضرت ابوطالب(علیه
السلام ) مقابل جنازه مثرم قرار گرفت و

گفت : سلام بر تو اى ولى خدا.ناگهان
خداوند مثرم را زنده کرد او به پا خاست در حالیکه دست بر صورت خود مى

کشید و مى گفت :اشهد
ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و
ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا ولى الله و الامام

بعد نبى الله

حضرت ابوطالب
به مثرم گفت : بشارت ده که على در زمین ظاهر گشته است !مثرم
پرسید: علامت آن شبى که

بدنیا آمد
چه بود؟ حضرت ابوطالب (علیه السلام ) تمام ماجراهاى پیش آمده
را براى مثرم بازگو کرد، تا آنجا که

گفت : على (علیه السلام ) به سخن آمد و به من گفت : نزد تو بیایم و تو را بشارت دهم و
آنچه دیده ام برایت

بازگو کنم .مثرم گریه
کرد و سپس سجده شکر بجا آورد و بعد از آن دراز کشید و خوابید و گفت : رو انداز را روى من

قرار بده ؛ ابوطالب روانداز او را
انداخت و متوجه شد او از دنیا رفته است ابوطالب
(علیه السلام ) سه روز در آنجا

ماند و هر چه با مثرم سخن گفت : پاسخى نشنید.اینجا
بود که بار دیگر دو مار بیرون آمدند و به او گفتند: سلام بر

تو اى ابوطالب (علیه السلام ) حضرت هم جواب آنها را
داد. سپس به او گفتند: نزد ولى خدا باز
گرد که تو از دیگران

سزاوارتر به حفظ و نگهدارى او هستى .حضرت
به آن دو مار گفت : شما کیستید؟ آنها
گفتند: ما عمل صالح او

هستیم که خداوند ما را از نیکیهاى اعمالش
خلق کرده و تا روز قیامت در اینجا از او محافظت مى کنیم و روز قیامت

 

یکى از ما پیش روى او و دیگرى از پشت سرش او را به
بهشت هدایت مى کنیم .پس از این ماجرا حضرت ابوطالب

 

(علیه السلام ) از شام به
مکه بازگشت و این سفر چهل روز به طول انجامید.

(19) غذای بهشتی برای
ابوطالب(ع)

آن هنگام که حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خبر ولادت امیرالمؤ منین
(علیه السلام(را از مثرم راهب شنید به او

گفت : من واقعیت سخن تو را باید با برهانى روشن و دلیلى واضح
بدانم . مثرم گفت : چه مى خواهى که از

خداوند برایت بخواهم و هم اکنون به تو عطا کند تا برایت دلیلى باشد؟

حضرت ابوطالب (علیه السلام ) فرمود:هم
اکنون غذایى از بهشت مى خواهم

راهب این دعا را کرد و هنوز
دعایش تمام نشده بود که طبقى ظاهر شد که در آن از میوه هاى بهشت بود: رطب ،

انگور و انار. حضرت ابوطالب (علیه السلام ) یک
انار برداشت و از نزد مثرم بیرون آمد و
خوشحال به خانه رسید و آن

را میل کرد. از همان میوه بهشتى در صلب مقدس ‍ امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) به وجود آمد.

(20) غذای بهشتی برای
فاطمه بنت اسد

روزى فاطمه بنت اسد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را دید که
خرمایى میل مى کند که
بوى خوش آن از تمام

عطرهاى مشک و عنبر بالاتر است و آن خرما از نخلى بود که شاخه اى نداشت !فاطمه
از پیامبر صلى الله علیه و

آله و سلم خرما در خواست کرد و حضرت خرمائى به او داد تا او میل کند فاطمه پس از
اینکه آن خرما را خورد

خرمایى نیز براى شوهرش
ابوطالب (علیه السلام ) از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم طلب کرد حضرت

 

براى او هم خرما داد.شب
که شد ابوطالب (علیه السلام ) بوى خوشى را استشمام کرد که
هرگز مانند آن را

نبوییده بود. فاطمه که متوجه ابوطالب (علیه السلام ) بود خرما را به او نشان داد و او هم میل کرد. و وجود

جسمانى امیرالمؤ منین (علیه السلام ) از نتیجه
آن خرماى بهشتى بوجود آمد

(21) پیشگویی کاهن درباره
مادر علی(ع)

روزى حضرت فاطمه بنت اسد مادر على (علیه السلام ) با عده اى از زنان
قریش نشسته بود در
این حال پیامبر

(صلى الله علیه و آله و سلم ) با چهره نورانى خود ظاهر شدند در حالى که یکى از کاهنان پشت سر آن حضرت

مى آمد
و آن حضرت را زیر نظر داشت و به دقت او
را نگاه مى کرد.وقتى پیامبر (صلى الله علیه
و آله و سلم ) نزد

آن زنان رسیدند
کاهن از آنان درباره حضرت پرسید. آنان گفتند: این محمد است ، صاحب شرف عظیم و فضیلت

شامخ ، کاهن آنچه از منزلت حضرت مى
دانست به آنان گفت ، و درباره آینده آن حضرت
و پیامبریش و مقام بلندى

که به آن دست خواهد یافت به آنان بشارت داد سپس اضافه کرد:در
بین شما آن بانویى که پیامبر را در کودکى

پرستارى
کرده است بزودى همین پیامبر فرزند این زن را پرستارى مى کند که هر دو از یک ریشه اند. او را به اسرار

و
صحبت خود مخصوص مى گرداند و
یگانگى و برادرى خود را با او قرار مى دهد.

فاطمه بنت
اسد به کاهن گفت : منم آنکه از او نگهدارى کرده ام . من همسر عموى او هستم که به آینده او امید

دارد و منتظر است ، کاهن گفت :اگر راست مى گویى بزودى پسرى عالم ، و مطیع پروردگار و عالى مقام به دنیا

مى آورى که نام او سه حرف است .او در
همه امورش پیرو این پیامبر است و در همه امور کوچک و بزرگ او را یارى

مى کند پریشانى ها را از او مى زداید… او و پسر تو
که جانشین اوست پیامبر را بعد از رحلتش
در حجره اش دفن

مى کند.

(22) خواب فاطمه بنت اسد

فاطمه بنت اسد مى گوید: آن روز درباره سخن آن کاهن فکر کردم و شب
همان طور در خواب چنین
دیدم : که

کوههاى شام به حرکت درآمده و پیش مى آمدند در حالى که پوششى از آهن بر روى آنها بود، و از داخل آنها

صداى
وحشتناکى برمى خاست . کوههاى مکه نیز به حرکت درآمده
و به استقبال آنها رفتند و با همان صداى

وحشتناک جوابشان را دادند. منظره وحشت آورى بود و آن کوهها مانند شتر رم کرده و
در هیجان بودند. کوه

ابوقبیس مانند اسب
به حرکت درآمده بود و قطعات آن از راست و چپش مى افتاد و مردم آنها را جمع مى کردند.من

نیز همراه مردم به جمع کردن پرداختم و چهار شمشیر و یک کلاه خود آهنین طلاکوب شده برداشتم همینکه وارد

مکه شدم یکى از
آن شمشیرها در آب افتاد و به قعر آن رسید
و سپس به آسمان بالا رفت دومى آن هم مستقیم

به آسمان رفت و سومى به زمین افتاد و شکست و چهارمى از غلاف بیرون کشیده و در دست
من ماند.من آن را

بدست گرفته و مى چرخاندم که ناگاه آن شمشیر به بچه شیرى
تبدیل شد و سپس به شیر مهیبى مبدل گردید و

از دست من خارج شد و به سوى کوهها به راه افتاد و همچنان پستى و بلندى هاى آن را در مى نوردید. در آن حال

مردم از او مى
ترسیدند و از او حذر مى کردند، که ناگهان محمد
(صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و دست در

گردن او انداخت و مانند آهوى مهربان با او همراه شد.آنگاه
من از خواب بیدار شدم در حالى که مرا لرزه گرفته بود
و

به وحشت افتاده بودم در پى تعبیرکنندگان خواب خود رفتم تا آنکه یکى از آنها خواب مرا، به من خبر داد او در تعبیر

چنین گفت :تو چهار
فرزند پسر و بعد از آنها دخترى بدنیا مى آورى یکى از پسران تو غرق
مى شود و دیگرى در

جنگ کشته مى شود و آن دیگر مى میرد و نسل او باقى مى ماند ولى چهارمى آنها امام مردم مى شود او

صاحب شمشیر و حقیقت است او
صاحب فضیلت و مقام والا است او پیامبر مبعوث
شده را به بهترین وجهى

اطاعت مى کند.

 

(23)خواب بعدی فاطمه بنت
اسد

 

فاطمه بنت اسد مى گوید: این رویا همچنان در ذهن من بود تا خداوند سه
پسر به من عطا کرد: عقیل و طالب و

جعفر
سپس به على (علیه السلام ) حامه شدم .در آن ماهى که على (علیه السلام ) را به دنیا آوردم در خواب

دیدم عمودى از آهن از وسط سر من جدا شد
و در هوا به حرکت درآمد تا به آسمان رسید و سپس به سوى من

بازگشت در خواب پرسیدم : این چیست ؟ به من گفته شد:این قاتل اهل کفر و صاحب پیمان پیروزى است . حمله

او شدید است و از ترس او
به وحشت درمى آیند.او کمک پروردگار براى پیامبرش و تاءیید او بر علیه دشمنش ‍
مى

باشد.

(24) قربانی برای درخواست

حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد تا مدتى صاحب هیچ فرزندى نمى شدند. به
همین جهت سرپرستى پیامبر (صلى الله
علیه و آله و سلم ) را بر عهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند
و درخشش وجود او را در خانه خود

سعادت مى دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذیرفتند.پیامبر
(صلى الله علیه و آله و سلم ) در خانه آنان بهترین و

بالاترین دوران رشد را سپرى کرد محبت مادرانه فاطمه بنت
اسد نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله
و سلم ) در

حدى بود که آن حضرت او را مادر خطاب مى کرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آن روزگار رغبت فاطمه را

به
مادر شدن متوجه شد لذا روزى به او فرمود:مادر جان ! یک قربانى خالصانه براى خداوند
ذبح کن و در آن شریکى

قرار مده ،
خداوند آن را از تو مى پذیرد و از تو قبول مى کند و حاجت تو
را زود برمى آورد.فاطمه بنت اسد امر پیامبر

(صلى الله علیه و آله و سلم ) را اطاعت
کرد و خالصانه قربانى کرد و از خداوند خواست فرزند پسرى به او عطا کند.

دعاى او را مستجاب کرد و او به آرزویش رساند و
پنج فرزند به او عطا فرمود: عقیل ، طالب
، جعفر، على (علیه

السلام )، و بعد از آنها خواهرشان فاخته که معروف به ام هانى است

(25) لرزه در مکه

از آن شبى که وجود مبارک امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در رحم مادر
قرار گرفت تا چند روز زمین به لرزه درآمد

بطورى که قریش بشدت از آن زمین لرزه نگران شدند و به وحشت
افتادند و به یکدیگر گفتند:خدایان بت هاى خود را

بر
فراز کوه ابوقبیس ببرید
تا از آنها بخواهیم این زلزله را برطرف کنند و این مسئله را دفع نمایند.وقتى
آنها بهمراه

بت ها برفراز کوه جمع شدند لرزش آن بیشتر شد بطورى که صخره ها و تخته سنگها را به حرکت درآورد و
آنها را

متلاشى ساخت و بتها به صورت روى زمین
افتادند. آنها وقتى این منظره را دیدند گفتند: ما در مقابل این امر عظیم

طاقت نداریم ! اینجا بود که حضرت ابوطالب (علیه
السلام ) بر فراز کوه آمد و در حالى که به
اضطراب مردم اهمیتى

نمى داد فرمود: اى مردم خداوند تبارک و تعالى امشب حادثه جدیدى در جهان هستى ایجاد کرده و مخلوقى را

خلق کرده که اگر او را اطاعت نکنید و به ولایت
او اقرار ننمایید و به امامتش گواه نباشید، این لرزه و زلزله آرام نمى

گیرد و آنقدر ادامه پیدا مى کند که در سرزمین تهامه
براى شما مسکنى باقى نماند.مردم گفتند:
اى ابوطالب ، هر

چه تو بگویى مى پذیرم حضرت ابوطالب (علیه السلام ) گریه کرد و دستهاى خود را به سوى خداوند بلند کرد و

عرضه داشت : الهى
و سیدى اسالک بالمحمدیة المحمودة و بالعلویة العالیه و
بالفاطمیة البیضاء و الا تفضلت على

تهامه بالرافة و الرحمة

با دعاى حضرت ابوطالب (علیه السلام ) زلزله آرام گرفت و مردم این دعا را بخاطر خود سپردند و
نوشتند و در همان

زمان جاهلیت آن دعا را
در گرفتاریهاى خود مى خواندند در حالى که معانى و حقیقت آن را نمى
دانستند.

(26)تکلم علی(ع) در رحم
مادر

از هنگامى که فاطمه بنت اسد به امیرالمؤ منین (علیه السلام ) حامله
شد زیبایى چهره اش
افزوده گشت فاطمه

صداى فرزندش را از درون مى شنید که مى گفت :لا
اله الا الله ، محمد رسول الله ، به تختم النبوة و بى تختم

الولایة ، خدایى
جز الله نیست ، محمد پیامبر خداست ، با او نبوت و با من ولایت
ختم مى شود

گاهى حضرت در شکم مادر خود با مردم بیرون سخن مى گفت حتى روزى با برادر خود جعفر سخن گفت ، که

جعفر با شنیدن صداى على (علیه السلام ) از
درون شکم فاطمه بنت اسد بیهوش روى زمین افتاد.

(27) سقوط بتها در مقابل
فاطمه

روزى فاطمه بنت اسد براى زیارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روى
زمین افتادند فاطمه بنت اسد دست بر

شکم
خود کشید و خطاب به پسرش گفت :نور چشمانم ، اکنون که به
دنیا نیامده اى بتها در برابرت سجده مى

کنند،
پس چگونه خواهى بود زمانى که بدنیا بیایى ؟!

فاطمه این ماجرا را براى
شوهرش ابوطالب (علیه السلام ) نقل کرد حضرت گفت : این فرزند؛ همان کسى است

که شیرى در راه طائف درباره او با من سخن گفت ؛ و
خبر تولد او را به من داد. (روزى در راه
طائف شیرى با حضرت

ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظیم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: بحق خالقت ماجراى خود را برایم
بازگو کن

شیر گفت :تو پدر اسد الله و پشتیبان محمد پیامبر خدا و مربى شیر خدا هستى

(28)گفتگوی و تبریک
موجودات

فاطمه بنت اسد مى گوید: چندین ماه که از حمل من مى گذشت ، وقتى نزدیک
بدنیا آمدن على (علیه السلام )

شد از
نار هر سنگ و کلوخ و درختى که عبور مى کردم مى شنیدم که به
من مى گفتند:هنیئالک یا فاطمه ، بما

خصک الله من الفضل و الکرامة بحملک
بالامام الکریم

 

اى فاطمه گوارایت باد،
آنچه از فضل کرامت ، که خدایت بدان اختصاص داده ، بخاطر آنکه تو حامل امام کریم

هستى.

(29) ابوطالب صبر کن

شب جمعه سیزدهم ماه رجب سال سى ام از عام الفیل بود. ثلثى
از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت

اسد
عارض شد حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مى آیى ؟ فاطمه گفت : احساس درد و ناراحتى دارم .

حضرت آن اسمى را که در
ذکر آن از گرفتاریها نجات مى یافت را بر
زبان آورد و فاطمه نیز بواسطه گفتن آن ذکر آرام

یافت.

سپس به او گفت : من مى روم
عده اى از زنان آشنایت را بیاورم تا در این موقع شب تو را در ولادت فرزندت یارى

دهند.فاطمه
گفت : هر طور صلاح مى دانى عمل کن .ناگهان صدایى از گوشه خانه شنیده شد که گفت :

 

اى ابوطالب ، صبر کن ! چرا که ولى خدا را
دست نجس نباید لمس کند

(30) فاطمه بنت اسد و ورود
به کعبه

صبح هنگام ، بار دیگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب
(علیه السلام ( ناراحت و
پریشان از خانه

بیرون آمد در راه عده اى از زنان قریش را دید که علت ناراحتى را از او پرسیدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در

شدیدترین
حال وضع حمل قرار گرفته است
و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در این حال پیامبر
صلى الله

علیه و آله و سلم رسید و پرسید:عمو
جان ، چرا ناراحتى ؟!عرض
کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حال است .در

همین حال ، فاطمه ندایى را شنید که مى گوید: اى
فاطمه ، بر تو باد که به خانه خدا بروى !

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دست ابوطالب (علیه السلام ) را
گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و
او را با خود

کنار خانه خدا آوردند.

(31) جبرئیل و فاطمه بنت
اسد

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (یعنى پشت آن سمتى
که درب در آن است ) ایستاده بود و
رو به کعبه

دعا مى خواند که ناگهان پیش چشمان همه حاضران دیوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از

هم فاصله گرفت که
فاطمه توانست از شکاف دیوار وارد شود و
جبرئیل او را به داخل برد و دوباره دیوار به هم آمد و

او داخل کعبه ماند.

(32) فاطمه در داخل کعبه

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چیزى جز دعوت خداوند نبود چرا
که از در خانه وارد نشد بلکه خالق

جهان
دیوار را براى او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره دیوار
را بست و اینک باید، پذیرایى الهى از این مهمان

صورت گیرد.آرى
این چنین بود که فاطمه بنت اسد به
داخل کعبه چیزى جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد

نشد بلکه خالق جهان دیوار را براى او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره دیوار را بست و اینک باید، پذیرایى

الهى از
این مهمان صورت گیرد.آرى این چنین بود که فاطمه در آن سه روزى که در درون کعبه ماند
از میوه ها و

غذاى بهشتى برایش آوردند.

(33) پرستاران فاطمه بنت
اسد در کعبه

وقتى فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در
حالى که لباس همچون حریر سفید بر تن

داشتند و عطرى خوش تر از مشک ناب از آنان شنیده مى شد. اینان حوا
و ساره و آسیه و مادر موسى بن عمران

و مریم مادر عیسى (علیه السلام ( بودند،

اینان از طرف خداوند براى کمک در ولادت على (علیه السلام ) فرستاده
شدند چرا که نباید زنان ناپاک
مکه در

ولادت چنین مولودى حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه
کردند و گفتند:

السلام علیک ولیة الله : سلام بر تو اى بانویى که از اولیاى خدا هستى.

فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان
بهشتى برابر او نشستند در حالى که هر یک ظرف عطرى از نقره در دست

داشتند.

(34) چگونگی تولد علی (ع)

على (علیه السلام ) بر روى سنگ سرخى که در گوشه راست کعبه است بدنیا
آمد و همین که قدم بر زمین

گذاشت به سجده
افتاد و در همان حال دستهاى خود را به سوى آسمان بلند کرد
و چنین گفت :اشهد ان لا اله الا

الله
و ان محمدا و رسول الله . و ان علیا و
صى محمد رسول الله . بحمد یختم الله النبوة و بى یتم
الوصیة و انا

امیرالمومنین
یعنى : شهادت مى دهم که خدایى جز الله نیست و محمد
پیامبر خداست و على وصى محمد

رسول الله است . با محمد نبوت ختم مى شود و با من وصایت کامل مى شود و من امیرالمؤ منین هستم

سپس فرمود:جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت

(35) ناله شیطان در تولد
علی(ع)

آنگاه که امیرالمومنین على (علیه السلام ) به دنیا آمد نور حضرت از
کعبه تا سینه آسمان را شکافت و بتهایى که

بر روى کعبه نصب شده بود به صورت افتادند.شیطان فریاد بر آورد و گفت : واى بر بتها و عبادت
کنندگانشان از این

فرزند!

(36) علی(ع) و بانوان
بهشتی

وقتى على (علیه السلام ) به دنیا آمد رو به آن پنج بانوى بهشتى نمود
و به آنها سلام و
خیر مقدم گفت : و

سپس فرمود:اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له . و اشده ان محمدا رسول
الله . به تختم النبوة و بى تختم

الولایة ؛
شهادت مى دهم که خدایى جز الله نیست،یگانه است است و شریک ندارد. و
شهادت مى دهم که

محمد پیامبر
خداست ، با او نبوت و با من ولایت ختم مى شود

آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمین برداشت و در آغوش خود گرفت .
على (علیه السلام ) نگاهى به صورت او

انداخت و با
بیانى رسا و واضح گفت : سلام بر تو اى مادر!
حوا پاسخ گفت : سلام بر تو پسرم !حضرت پرسید:

پدرم آدم
(علیه السلام ( چه مى
کند؟ گفت : غرق در نعمتهاى خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است .

سپس حضرت مریم نزدیک آمد در حالى که ظرف عطرى
همراهش بود و على (علیه السلام ) را از آغوش
حوا

گرفت . مولود کعبه نگاهى به روى مریم کرد و گفت : سلام بر تو خواهرم ! گفت : سلام بر تو برادرم ! پرسید

عمویم چه مى کند؟
او گفت : خوب است و به تو سلام رسانده
است . آنگاه مریم با عطرى که همراه داشت على

(علیه السلام ) را معطر نمود.آنگاه
حضرت آسیه على (علیه السلام ) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اى که

همراه داشت پیچید و گفت : این فرزند پاک
و مطهر به دنیا آمده است حرارت آهن به او
نمى رسد مگر بر دست

مردى که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمین و دریاها او را مبغوض مى دارند و جهنم مشتاق آن مرد است .

 

(37) ملاقات انبیاء الهی
با علی(ع) در کعبه

وقتى که على (علیه السلام ) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از
انبیا الهى وارد کعبه شدند على (علیه

السلام ) با دیدن آنها حرکتى کرد و خندید. آنان گفتند: سلام
بر تو اى ولى خدا و خلیفه پیامبر خدا؛ حضرت در

جواب آنها فرمود: و علیکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس ‍ به هر یک جداگانه سلام کرد.آنها
حضرت آدم ،

حضرت نوح ، حضرت ابراهیم ، حضرت موسى و حضرت عیسى (علیهما السلام ) بودند که
یکى پس از دیگرى نوزاد

را گرفته و بوسیدند و زبان به مدح او
گشودند و سپس ‍ رفتند.

(38) ملائکه الهی در محضر
مولود کعبه

فاطمه بنت اسد مى گوید: ناگهان پس از اینکه على (علیه السلام ) به
دنیا آمد صداى بال ملائکه را شنیدم و ابرى

سفید رنگ را دیدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت
و به آسمان برد. در این حال شنیدم که ندایى مى

گفت :بگردانید
على بن ابیطالب را در شرق و غرب زمین ، و خشکى و دریاهاى آن
و کوهها و آسمانهاى آن ، و

احکام پیامبران و علوم وصیین و همه
اخلاق انبیا و مرسلین و
اوصیا و صدیقین را به او بدهید، و آنچه درباره برادرش

سید الاولین و الآخرین انجام شده براى او هم انجام دهید. او را بر
همه انبیا و مرسلین و ملائکه مقربین و اهل

آسمانها و زمین نشان دهید که ولى خداى رب العالمین است
.فاطمه گوید: رفت و بازگشت على (علیه
السلام )

کمتر از ساعتى طول کشید و او را باز گرداندند. ناگهان
ابرى دیگر را دیدم که به سوى او پایین آمد و مانند دفعه اول

او را با خود برد و شنیدم ندایى را که مى گفت :على بن ابیطالب را نزد
همه مخلوقات خدا ببرید و احکام علم و

حلم و ورع و زهد و تقوا و
سخاوت و بلند مرتبگى و
نورانیت و تواضع و خشوع و رقت و هیبت و مروت و کرم و مودت

و شفاعت و شجاعت و حفظ و دیانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و
نیکى و همه اخلاق انبیا را به او

دهید.فاطمه مى گوید: ناگاه فرزندم را در مقابلم
دیدم که او را در حریر سفید
بهشتى پیچیده بودند و به من

گفتند:او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولى رب العالمین است
بدان که وارد بهشت نمى شود کسى ، مگر که

ولایت او را بپذیرد و امامت او را تصدیق کند خوشا به حال آنکه تابع
اوست و واى بر کسى که از او روگردان شود

مثل او چون کشتى نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات مى
یابد و هر که از آن باز ماند غرق مى شود و

سقوط مى کند.

 

فاطمه مى گوید: سپس در
گوش على (علیه السلام ) مطلبى گفتند که من نفهمیدم بعد او را بوسیدند و رفتند.

 

(39)ندای الهی در بدرقه
مولود کعبه

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده
بیرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را
در

آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که نداى را شنید که چنین
مى گوید:اى فاطمه ، نام این مولود
را على بگذار

چرا که
من خداى على اعلى هستم . من نام او را از نام خود گرفته ام ، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را

به او سپرده ام ، و
او را بر غوامض علم خود آگاهى داده ام . او در
خانه من به دنیا آمده است . او اول کسى است

 

که بر فراز خانه من اذان مى گوید: و بتها را مى شکند و آنها را از بالاى کعبه
به صورت پایین مى اندازد.اوست که

مرا به عظمت یاد مى کند و مرا تقدیس و تمجید
مى کند و به یگانگى یاد مى نماید. اوست اما
بعد از حبیب من …

.خوشا به حال
کسى که او را دوست مى دارد و او را اطاعت مى
کند.

(40)حوادث آسمانى در تولد
على (ع )

آن شبى که امیرالمؤ منین (علیه السلام ) به دنیا آمد، در آسمان نور
افشانى شد، و نور ستارگان چند برابر
گردید.

قریش با دیدن این منظره غیر منتظره ، دیدگان را به تعجب
گشودند و مردم هیجان زده از خانه هاى خود بیرون

ریختند و با یکدیگر گفتگو مى کردند و مى گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه
اى روى داده است که این چنین

شده است.

(41) حجت خدا کامل شد

وقتى مادر على (علیه السلام ) وارد کعبه شد در بین مردم سخن فقط از
میهمان کعبه بود همه
متوجه حضرت

ابوطالب (علیه السلام ) بودند در این انتظار، ناگاه آن حضرت بیرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاى مکه به راه
افتاد و

این اعلام را براى مردم آورد که : یا
ایها الناس ، تمت حجة الله اى
مردم حجت خدا کامل شد!مردم که از این مطلب

چیزى نمى فهمیدند، درباره
علت نورانى شدن آسمان و ازدیاد
نور ستارگان از او سؤ ال مى کردند حضرت ابوطالب

در جواب آنها مى فرمود:بشارت
باد شما را! در این شب ولیى از اولیاى خدا
ظاهر شده که خدا صفات نیک را در او

کامل نموده و با او جانشینان
ختم مى شوند او امام
متقین ، و یارى دهنده دین ، و ریشه کن کننده مشرکین ، و

باعث غیظ منافقین ، و زینت عبادت کنندگان ، و جانشین رسول رب
العالمین است ، اوست امام هدایت ، و ستاره

بلند مرتبه ، و چراغ تاریکیها، و نابودکننده شرک . او ریشه یقین و
رئیس دین است.

حضرت تا صبح در کوچه هاى مکه مى گردید. مردمى که در هر محله دور او
جمع مى شوند این اعلام را از او
مى

شنیدند.

(42) سال خیر و برکت

 

وقتى که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم
خبر تولد على (علیه السلام ) را شنید
در ولادت نوزاد با برکت

کعبه فرمود:امشب مولودى بر ایمان به دنیا آمده که خداوند به وسیله او ابواب بسیارى از نعمت و
رحمت را بر ما باز

مى نماید و نیز آن سال را سال
خیر و برکت نامید

(43) سخنان مادر مولود
کعبه

صبح روز چهارم وقتى فاطمه از کعبه بیرون آمد در مقابل چشمان به
انتظار نشسته مردم ، ناگهان
دیوار کعبه از

همان جاى قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدى که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال

تعجب
ناظر این مطلب عجیب بودند آنها دیدند آن بانوى
با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان

است و با این حال از شکاف دیوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسى سؤ ال
کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنین

سخن آغاز
کرد.اى مردم من بر زنانى که
قبل از من بوده اند فضیلت داده
شدم … من وارد خانه محترم خداوند

شدم و در خانه عتیق الهى فرزند به دنیا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از میوه ها
و غذاهاى بهشت خوردم آنگاه

فرمود: هنگامى که فرزندم را در آغوش گرفتم و
خواستم از کعبه خارج شوم هاتفى ندایم داد:اى فاطمه نام این

مولود را على بگذار…

(44) تبریک تولد علی(ع)

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: هنگام ولادت على
(علیه السلام ) جبرئیل بر
من نازل شد و

چنین پیام آورد:اى حبیب خدا، خداوند على اعلى بر تو سلام مى رساند و براى
ولادت برادرت على به تو تبریک مى

گوید: و مى فرماید: اکنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحى تو و
پرده بردارى از رسالت تو نزدیک
شده است ، چرا

که تو را به برادرت و وزیرت و دامادت و
جانشینت موید داشته ام . کسى که با او کمر تو را محکم نمودم و ذکر
تو را

علنى ساختم .اکنون برخیز و استقبال او
برو، و او را با دست راست در آغوش گیر، چرا که او
اصحاب یمین است و

شیعیان او پیشانى سفیدان نشانه دار هستند.

لذا به همین جهت است که در روایتى پیامبر
اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: على
منى به منزلة راسى

من
بدنى ؛ نسبت على با من مانند نسبت سر من است با بدن من

(45) دیدار پیامبر (ص) با
على (ع ) در تولد

قبل از هر کسى ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و ابوطالب (علیه
السلام ) طبق پیام الهى زمان خروج فاطمه

را از کعبه مى دانستند لذا قبل از همه کنار کعبه حاضر بودند.
پس از سخنان فاطمه براى مردم حضرت ابوطالب

(علیه السلام ) به همراه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پیش آمدند. فاطمه
برایشان آنچه که در کعبه اتفاق

افتاده بود
شرح داد و فضیلتى را که خداوند به او و فرزندش ارزانى داشته را بیان کرد. و مردمى که گوش مى کردند

غرق در حیرت بودند.ابوطالب (علیه السلام ) بسیار خوشحال بود. و در نگاه اول على (علیه السلام ) به پدر
خود

گفت : السلام
علیک یا ابه و رحمة الله و برکاته حضرت
ابوطالب (علیه السلام ) هم در جواب گفت : و علیک

السلام یا بنى و رحمة الله و برکاته و
سپس فرزند خود را در آغوش گرفت .پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم در

حالى که بشدت مسرور
بود نزدیک آمد، تا چشم على (علیه السلام ) به آن حضرت افتاد
از خوشحالى ، خود را

حرکتى داد و به روى او خندید و عرض کرد: السلام
علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته و
گفت : مرا در
آغوش

بگیر!پیامبر صلى الله علیه و آله
و سلم پاسخ سلامش را داد و او را در
آغوش ‍ گرفت او را بوسید و دست در دست

او گذاشت سپس نوزاد کعبه
دست راست بر گوش راست خود گذاشت و اذان و اقامه گفت : و به یگانگى خداوند

عز و جل و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم
شهادت داد.

 

(46) قرائت کتب انبیاء (ع)
توسط على (ع)

در حالى که نوزاد کعبه در آغوش پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم
بود، رو به آن حضرت کرد و پرسید: یا رسول
الله

بخوانم ؟! حضرت فرمود: بخوان آنگاه امیرالمؤ منین (علیه
السلام ) سینه خود را صاف کرد و شروع به خواندن کتب

انبیاى گذشته نمود ابتدا از صحف حضرت آدم (علیه السلام ) که به دست
پسرش شیث نگهدارى شده بود آغاز

کرد و آنها
را چنان خواند که اگر حضرت شیث (علیه السلام ) حاضر بود اقرار مى کرد که على (علیه السلام ) آنها

را از او بهتر مى داند،
سپس صحف حضرت نوح (علیه السلام ) و بعد صحف
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را

بخواند و بعد از آن تورات حضرت موسى (علیه السلام ) را خواند سپس زبور حضرت داود (علیه
السلام ) را طورى

خواند که اگر آن حضرت حاضر
بود اقرار مى کرد که على (علیه السلام ) زبور را بهتر از او مى داند. و سپس انجیل

را خواند.

(47) نامگذاری نوزاد کعبه

چنانچه در داستان هاى قبلى اشاره شد نامگذارى حضرت على (علیه السلام
) توسط درخواست ابوطالب
(علیه

السلام ) و مادرش در بیرون مکه انجام شد که خداوند لوح سبزى را از آسمان فرستاد و به این وسیله به نام على

نامگذارى شد.این لوح سبزى که از آسمان توسط ابرى براى حضرت ابوطالب آورده شده بود را
در کعبه آویختند تا

نسلهاى آینده على (علیه السلام ) را بهتر
بشناسند و از ساعات اول حیات او مقام عظیمش را درک کنند.این لوح

همچنان در خانه خدا بود و کسى جراءت
دست زدن به آن را پیدا نکرد تا
زمانى که هشام بن عبدالملک آن را از

جایش برداشت و دیگر کسى از سرنوشت آن لوح سبز اطلاعى پیدا نکرد

(48) جلوه ای نورانی بر
آسمان

وقتى على (علیه السلام ) بدنیا آمد پیامبر صلى
الله علیه و آله و سلم به فاطمه بنت اسد
فرمود: اى فاطمه نزد

حمزه برو و او را به این تازه مولود بشارت ده ، فاطمه رفت و به او خبر داد وقتى بازگشت مشاهده کرد که نورى
از

وجود مقدس امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) به سوى آسمان بالا مى رود.فرداى ولادت نیز دوباره پیامبر صلى

الله علیه و آله و سلم ، به دیار تازه مولود آمد.
تا چشم على (علیه السلام ) به پیامبر
صلى الله علیه و آله و سلم

افتاد به حضرت سلام کرد و به روى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خندید و اشاره کرد که مرا
در آغوش

بگیر، و مانند روز گذشته به
من آب گوارا بنوشان .پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را در آغوش
گرفت آنگاه

فاطمه بنت اسد گفت : به خدا سوگند؛ او را مى
شناسد.

(49) مؤمنین بوسیله تو
رستگار شوند.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید وقتى على (علیه
السلام ) را در بغل
گرفتم على بن ابیطالب

شروع به خواندن همان قرآنى نمود که خداوند بعدها بر من نازل کرد… امیرالمؤ منین (علیه السلام )
سینه را صاف

نمود و از اول سوره مؤ منین شروع
به خواندن کرد تا آیه 11 آن سوره ؛ بعد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم

خطاب به على (علیه السلام ) فرمود:قد افلحوابک ، انت والله امیرهم ، تمیرهم من علمک فیمتارون ، و انت
دلیلهم

و بک تهیدون …؛ مومنان به وسیله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امیر
آنها هستى . از علوم خود به مؤ منان

توشه
مى دهى و آنان استفاده مى برند.به خدا قسم تو راهنماى مؤ منان
هستى ، و بوسیله تو هدایت مى

شوند.
بخدا قسم تو جانشین و وزیر و داماد منى . تو یاور دین من و
اداکننده قرضهاى من و همسرم دخترم و پدر

دو نوه ام و خلیفه من در امتم هستى . خوشا به حال کسى که تابع تو باشد و تو را دوست
بدارد، و واى بر کسى

که عصیان تو را نماید
و با تو دشمنى کند.به خدا قسم دوست نمى دارد
تو را مگر سعادتمند و دشمن نمى
دارد.

تو را مگر شقاوتمند.

 

(50) ولیمه ابوطالب در
تولد علی (ع)

 

در روز سوم از ولادت على (علیه السلام ) حضرت
ابوطالب (علیه السلام ) اعلام عمومى کرد
و گفت : همه در

ولیمه پسرم على بیایید.براى این سفره سیصد شتر و هزار راءس گاو و گوسفند قربانى شد و ولیمه عظیمى به پا

شد
آنگاه که سفره ها چیده مى شود حضرت ابوطالب
اعلام کرد که : اى مردم ! هر کسى براى ولیمه پسرم على

مى آید، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتى وارد
خانه من شد بر فرزندم على سلام کند، چرا
که خداوند این

فرزند را شرافت خاصى داده است

مردم نیز طبق دستور آن حضرت طواف مى کردند و سپس به خانه او مى آمدند و
بر تازه مولود سلام مى کردند و

بر سر
سفره ها مى نشستند و از ولیمه مولود کعبه تبرک مى جستند.

(52) خانواده ای باایمان

 

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: روزى رسول خدا صلى الله علیه و
آله و سلم مشغول نماز بود و على

(علیه
السلام ) نیز به آن حضرت اقتداء کرده بود ابوطالب در حالى
از کنار آنها مى گذشت که پسرش جعفر نیز

همراهش بود.ابوطالب
(علیه السلام ) به جعفر
گفت : پسر جانم برو، و به عموزاده ات (پیامبر اسلام صلى الله

علیه و آله و سلم ) اقتدا کن ، جعفر نیز به رسول خدا صلى
الله علیه و آله و سلم اقتدا کرد.ابوطالب شاد شد و در

حالى که برمى گشت این شعر
را مى گفت .

ان علیا جعفرا ثقتى

عند مسلم الزمان و الکرب

والله لا اخذل النبى و لا

یخذله من نبى ذوحسب

لا تخذ لا وانصرا ابن عمکما

اخى لا مى من بینهم و ابى

على و جعفر من ؛ پشت و
پناهنده اند به وقت سختى ؛ و شدت
من پیغمبر را خوار و بى کس نمى سازم که
فرزندم مرد با همتى است
شما دست از محمد برندارید (على و جعفر)…

(53) بهترین افراد کیست؟

از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سؤ ال
کردند: یا رسول الله صلى الله علیه و آله
و سلم بهترین افراد کیست ؟
حضرت فرمود: بهترین آنها،
و پرهیزگارترین آنها، و با
فضیلت ترین آنها و نزدیکترین آنها به بهشت کسى است که به من نزدیکتر بوده و پرهیزگارتر و نزدیکتر به من نیست مگر على بن ابیطالب.

(54) نگین پادشاهی

مطابق روایات متواتر که از طریق شیعه و سنى ، نقل شده این آیه در شاءن امیر مؤ منان (علیه السلام ) نازل

شده
و دلیل ولایت و رهبرى على
(علیه السلام ) بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است
و این آیه هنگامى

نازل شد که على (علیه السلام ) در مسجد مشغول نماز بود آنگاه فقیرى به مسجد آمد و از حاضرین در مسجد

تقاضاى
کمک کرد، کسى چیزى به او نداد، حضرت على
(علیه السلام ) در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست

راستش اشاره کرد، سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست على (علیه
السلام ) بیرون آورد، به این ترتیب آن حضرت

در
رکوع نماز، انگشترش را به عنوان زکات (صدقه مستحبى ) به فقیر داد، و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین

آمنوا
الذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزکوة
و هم راکعون در ستایش امام على (علیه
السلام ) نازل شد.

در تاریخ آمده ، این انگشتر یکى از مشرکان
بنام مروان بن طوق بوده ، امام على (علیه السلام ) هنگامى که در

جنگ ، بر او پیروز شد
و او را به هلاکت رسانید انگشتر او را به عنوان غنائم جنگى از دست او بیرون آورد، و به

حضور رسول خدا صلى الله علیه و
آله و سلم آورد، پیامبر صلى الله علیه و
آله و سلم دستور داد تا على (علیه

السلام ) از میان غنائم ، آن
انگشتر را براى خود بردارد.

برو اى گداى مسکین در خانه على
زن

که نگین پادشاهى دهد از کرم ،
گدا را

(55)امتیازات شیعیان امام
علی (ع)

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به على بن ابیطالب (علیه
السلام ) فرمود: اى على ! به شیعیان و
یارانت ده امتیاز را بشارت بده :
1 – حلال زادگى . 2- ایمان صحیح . 3- دوستى خدا با آنها. 4- گشادى قبر.
5روشنى پل صراط. 6- نترسیدن از فقر و بى
نیازى قلب . 7- دشمنى خدا با دشمنانشان . 8- ایمنى از خوره . 9- آمرزش گناهان . 10- همنشینى با من در بهشت

(56) حیوانات مسخ شده

على (علیه السلام ) مى فرماید: روزى از پیامبر اسلام صلى الله علیه و
آله و سلم پرسیدم : یا رسول الله صلى

الله علیه و آله و سلم حیوانات مسخ شده کدامند؟ حضرت فرمود:
آنها سیزده حیوان هستند:فیل ، خرس ، خوک ،

میمون ،
مارماهى ، سوسمار، شب پره
(یا پرستو)، کرم سیاه ، آبى عقرب ، عنکبوت ، خرگوش ، سهیل و زهره

(نام دو حیوان دریایى است )

آنگاه پرسیدم : علت مسخ اینها چه بود؛ خرس : مرد ماءبونى بود که مردها را به خود مى خواند؛ خوک : عده اى

نصرانى بودند که از خدا خواستند تا غذاى آسمانى
بر آنها بفرستد و با این که خواسته شان عملى شد بر کفر خود

افزودند؛ میمون : کسانى بودند که روز شنبه بر خلاف دستور دینشان
ماهى گرفتند؛ مارماهى : مرد دیوثى بود
که

 

همسرش را در اختیار مردم مى گذاشت ؛ سوسمار: بادیه نشینى بود که سر راه حاجیان را مى گرفت و اموالشان

را مى ربود؛ شب
پره : دزدى بود که خرماهاى مردم را از سر
درختان سرقت مى کرد؛ کرم سیاه : سخن چینى بود

که میان دوستان جدایى مى انداخت ؛ عقرب : مرد بد زبانى بود که هیچ کس از نیش
زبانش ‍ آسوده نبود؛

عنکبوت : زنى بود که به
شوهرش خیانت کرده بود؛ خرگوش : زنى بود که غسل حیض و غیره نمى کرد؛ سهیل :

گمرک چى بود در یمن ؛ و زهره : زنى نصرانى بود و
این زن همان است که هاروت و ماروت را فریفت.

 

(57) علی (ع) در معراج
پیامبر (ص)

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام )
فرمود: یا على همانا من در سه جا اسم ترا

همراه اسم خود دیدم و با نظر بر آن انس یافتم . هنگامى که
در معراجم به آسمان ، به بیت المقدس رسیدم ، بر

صخره آن یافتم که نوشته بود خدایى جز الله نیست ، محمد فرستاده خداست ،
او را بوسیله وزیرش تاءیید
کرده ام

و بوسیله وزیرش یارى نموده ام .به جبرئیل گفتم : وزیر من کیست ؟ گفت : على بن ابیطالب

و بار دوم هنگامى بود که به سدرة المنتهى رسیدم دیدم
بر آن نوشته است : منم
خداوند یکتا که معبودى جز من

نیست ، محمد حبیب من است ،
او را به بوسیله وزیرش تاءیید کرده ام و بوسیله وزیرش یارى
نموده ام.

(58) راه بهشت

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام )
فرمود: اى على (علیه السلام ) آیا آگاهتان

نسازم که کدامیک از شما در اخلاق و روش به من شبیه ترید؟

على (علیه السلام ) عرض کرد:، بفرمائید یا رسول الله صلى الله علیه و
آله و سلم

آنگاه حضرت فرمود: خوش اخلاق ترین شما، و بردبارترین شما و نیکوترین
شما نسبت به بستگان خود، و
انصاف

دهنده ترین شما نسبت به خود… آنگاه رسول خدا صلى الله
علیه و آله و سلم اضافه کرد: اى على (علیه

السلام ): هر کس صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است

(59) علی (ع) در دامان مهر
نبوی (ص)

موقعى که على (علیه السلام ) را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله
و سلم آوردند، رسول خدا صلى الله علیه و

آله و سلم به مادر على (علیه السلام ) فاطمه فرمود: برو حمزه
را از ولادت على (علیه السلام ) با خبر کن ،

فاطمه بنت اسد گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اگر من بروم ، چه
کسى على را شیر مى دهد؟

رسول اکرم صلى الله
علیه و آله و سلم فرمود: تو برو من على را سیراب خواهم کرد و پیغمبر صلى الله علیه و آله

و سلم زبان مبارک خود را در دهان
على (علیه السلام ) گذاشت ، وقتى که فاطمه
بنت اسد برگشت ، على

(علیه السلام ) را نظیر کودکان دیگر در میان جامه اى پیچیده و بست . پیغمبر صلى الله علیه و آله و
سلم فرمود:

گهواره على (علیه السلام ) را نزدیک
رختخواب من بگذارید. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شخصا تربیت

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) را بر عهده گرفت
. على (علیه السلام ) را شستشو مى داد،
شیر در گلوى آن

حضرت مى ریخت ، در وقت خواب گهواره على (علیه السلام ) را تکان مى داد و در موقع بیدارى با على (علیه

السلام
) سخن مى گفت : و على (علیه السلام ) را به
سینه خود مى چسبانید، آن حضرت را براى گردش به

کوههاى مکه ، شکاف کوهها، رودها و جاده ها مى برد و علوم و اسرار الهى
را به گوش آن بزرگوار مى خواند

 

(60) علی (ع) و ابلیس
ملعون

على (علیه السلام ) مى فرماید روزى در کنار خانه کعبه نشسته بدم
پیرمردى قد خمیده را
دیدم با موهاى سفید

و بلند که ابروان او بر چشمانش افتاده بود با عصایى بر دست و کلاهى قرمز و جامه اى پشمین ، پیرمرد نزدیک

شد
و در حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله
و سلم که بر دیوار کعبه تکیه زده بود نشست . سپس گفت : اى

فرستاده خدا آیا مى شود در حق من دعا کنى و از درگاه خدا برایم
طلب مغفرت کنى ؟ رسول خدا صلى الله علیه

و
آله و سلم فرمود: پیرمرد کوشش تو فایده ندارد، اعمال تو تباه گشته و درخواست مغفرت در حق تو پذیرفته

نخواهد شد. پیرمرد با
سرافکندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از
راهى که آمده بود بازگشت . در این هنگام

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: یا على (علیه السلام ) آیا او را
شناختى ؟ گفتم : نه .

حضرت فرمود: او همان
ابلیس ملعون است . على (علیه السلام ) مى فرماید با شنیدن این جمله برخاستم و خود

را به آن پیرمرد رساندم و با او درگیر شدم
و بر زمینش کوفتم و بعد بر سینه اش نشستم
، با دستانم گلویش را به

سختى مى فشردم تا او را هلاک کنم در همین حال او مرا به نام صدا زد و از من خواست که دست از او
بردارم و

وى را به حال خود رها کم . آنگاه گفت : فانى من المنظرین الى یوم الوقت الملعوم یعنى ؛ مرا تا روز قیامت

(معلوم ) مهلت زندگى
داده اند و من تا آن روز زنده خواهم
ماند سپس گفت : یا على به خدا
سوگند من تو را

بسیار دوست دارم (پس این
جمله را از من بگیر و نگه دار) آن کس که در مورد تو به دشمنى و
خصومت برخیزد و از

تو
در دل خود کینه داشته باشد باید در مشروعیت ولادت خود تردید کند و مرا در کار پدر خود شریک به شمارد…

على (علیه السلام
) مى فرماید: من از حرف او خنده ام گرفت
و رهایش ساختم

 

(61) صدیق واقعی

 

على (علیه السلام ) مى فرماید روزى در کنار پیامبر صلى الله علیه و
آله و سلم در غار حرا ایستاده بودم که
ناگهان کوه به لرزه درآمد و تکان سختى خورد، حضرت به کوه اشاره
فرمود و گفت : اى کوه آرام بگیر، که بر بالاى تو جز پیامبر و صدیقى که شاهد اوست کس دیگرى نیست . حضرت مى فرماید: دیدم که
کوه فورا ساکت شد و در جاى خود قرار گرفت
و اطاعت خود را از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نشان داد.

(62) ماموریتی شبانه

على (علیه السلام ) مى فرماید: در تاریکى شبى از شبهاى ظلمانى ، رسول
خدا صلى الله علیه و آله و سلم کسى را به
دنبال من فرستاد و مرا احضار کرد، آنگاه فرمود: هم اینک شمشیر
خود را برگیر و برفراز کوه ابوقبیس برو
و هر که را بر قله آن یافتى هلاک گردان .
على (علیه السلام ) فرمود: من طبق فرمان رسول خدا صلى الله
علیه و آله و سلم به راه افتادم و از کوه ابوقبیس بالا رفتم ناگهان مردى سیاه چهره و مخوف با چشمانى به سان کاسه آتش در
برابر من ظاهر شد. اما همین که مرا با نام
صدا کرد جلو رفتم و با یک ضربه شمشیر او را دو نیم کردم در این هنگام صداى فریاد و ناله بلندى شنیدم که از میان خانه هاى
مکه برمى خاست ، در بازگشت هنگامى که به
محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شرفیاب شدم آن حضرت در منزل همسرش خدیجه بود، من ماجراى مرد مقتول و فریادهاى
همزمان را که شنیده بودم براى آن حضرت باز
گفتم . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: یا على (علیه السلام ) مى دانى چه کسى را کشتى ؟ گفتم : خدا و رسول او
آگاه ترند.حضرت فرمود: تو بت بزرگ لات و
عزى را درهم شکستى ، به خدا سوگند از این پس هرگز آن بتها پرستش و ستایش ‍ نگردند.

(63) بت شکن آخر

على (علیه السلام ) مى فرماید: شبى رسول خدا صلى الله علیه و آله و
سلم مرا نزد خویش فرا خواند. من در منزل
همسرش خدیجه نزد او حاضر شدم آنگاه فرمود على (آماده باش
) و از پى من حرکت کن . سپس خود در جلو حرکت کرد و من هم به دنبال آن حضرت حرکت کردم تا آنى که در دل آن شب به خانه خدا کعبه
رسیدیم … رسول خدا صلى الله علیه و آله
و سلم آهسته فرمود: على از دوش من بالا برو، آنگاه خود خم شد و من از کتف مبارک او بالا رفتم و بر بام کعبه قرار گرفتم و هر
چه بت در آنجا بود پایین انداختم ، آنگاه
از مسجدالحرام خارج شدیم و راهى منزل خدیجه شدیم . در بازگشت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: نخستین
کسى که بتها را درهم شکست جد تو ابراهیم (علیه
السلام ) بود و آخرین کسى که بتها را شکست تو بودى بامداد روز بعد هنگامى که اهل مکه سراغ بتهاى خود رفتند دیدند که
بتهایشان برخى شکسته و برگشته و بر زمین افتاده
است . آنها با خود این اعمال از کسى جز محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پسر عمویش على (علیه السلام ) سر نمى زند…

(64) قضاوت حضرت علی (ع)

اعراب به کثرت نسل خود خیلى علاقمند بودند و اصرار زیادى مى ورزیدند
تا در خانواده شان جنس ذکورى باشد لذا
روزى سه مرد در طهر
واحد با زنى هم بستر شدند و این زن پسرى زائید هر سه این
مرد ادعا داشتند که پدر این پسر هستند هنوز
سوره ى مبارکه نور نازل نشده بود تا زناکاران به مجازات خود برسند، لذا آنها با هم اختلاف نزاع داشتند تا اینکه خدمت رسول
خدا صلى الله علیه و آله و سلم هم این قضاوت
را به على (علیه السلام ) احاله فرمود. امیرالمؤ منین (علیه السلام ) دستور داد: نام این سه مرد را بر 3 ورقه کوچک
بنویسند و آن سه ورقه را مثل قرعه لوله کرد و
جلوى بچه بیندازند آن قرعه را که کودک از زمین برمى دارد بنام پدرش خواهد بود. رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم این
قضاوت على (علیه السلام ) را به قضاوت حضرت
داود (علیه السلام ) تشبیه فرمود: الحمد الله الذى جعل فینا اهل البیت من یقضى على سنن داوود.

(65) عادل دادگر

روزى گاوى با شاخ تیز خود شکم خرى را درید. صاحب خر شکایت خود را به
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم عرضه
داشت هنوز خدا صلى الله علیه و آله و سلم سخن نگفته بود که
ابوبکر عقیده اش را اظهار کرد و گفت حیوان زبان بسته اى حیوان زبان بسته ى دیگرى را کشت به کسى مربوط نیست . ولى امیرالمؤ منین
(علیه السلام ) فرمود: اگر آن گاو آزاد
بود و به خر حمله آورد و شاخش زده صاحب گاو مسئول این جنایت است زیرا گاو وحشى خود را آزاد گذاشته تا به مال مردم تعدى و
تجاوز کند. ولى اگر آنجایى که گاو بسته بوده
و خر با پاى خود به پیش گاو رفته و سرانجام کشته شده صاحب گاو گناهى ندارد و از دادن تاوان معاف است .رسول
اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: قضاوت على کافیست .

(66) سلام خضر نبی به
پیامبر(ص) و علی (ع)

روزى على (علیه السلام ) همراه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در
یکى از راههاى مدینه عبور مى کردند ناگاه
مردى بلند قامت و چهارشانه … جلو آمد و بر پیامبر صلى الله
علیه و آله و سلم سلام کرد و احترام شایانى نمود سپس رو به على (علیه السلام ) کرد و گفت : سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو
اى خلیفه چهارم ، آنگاه به رسول خدا صلى
الله علیه و آله و سلم رو کرد و گفت : آیا این گونه نیست که گفتم ؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: آرى چنین
است . آن شخص ناشناس از آنجا رفت على (علیه السلام ) از پیامبر
صلى الله علیه و آله و سلم پرسید: این چه لقبى بود که این مرد
ناشناس به من داد و تو هم آن را تصدیق کردى ، من خلیفه ام چهارم هستم ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: حمد و سپاس
خدا را، همانگونه که او گفت تو خلیفه چهارم
هستى زیرا اولین خلیفه آدم (علیه السلام ) است. و
دومین خلیفه داود (علیه السلام ) است . و سومین
خلیفه هارون برادر موسى (علیه السلام ) است که
خلیفه موسى شد و خداوند در (آیه 3 سوره
توبه ) مى فرماید:و این اعلامى است از طرف خدا و رسولش بر
عموم مردم در روز حج اکبر (عید
قربان ) که خداوند و پیامبرش از مشرکان بى زار است
.اى على ابلاغ کننده برائت از مشرکان از جانب خدا و رسولش تو هستى و
تو وصى و وزیر من مى باشى و
دین مرا ادا مى کنى … پس تو چهارمین خلیفه مى باشى چنانکه
آن شخص با این عنوان بر تو سلام کرد آیا مى دانى او چه کسى بود؟
او برادرت
خضر (علیه السلام ) بود.

(67) علی (ع9 هم نیکو
شوهری است

على (علیه السلام ) مى فرماید: چون آفتاب غروب کرد، رسول خدا صلى
الله علیه و آله و سلم
به ام سلمه فرمود که فاطمه علیهاالسلام را نزد او بیاورد.ام سلمه فاطمه علیهاالسلام را در حالى که پیراهنش بر زمین
کشیده مى شد آورد، دانه هاى درشت عرق از چهره
فاطمه علیهاالسلام بر زمین مى چکید از
حجب و حیا چون نزدیک پدر رسید پاى وى
لغزید و بر زمین آمد رسول خدا فرمود: دخترم خداوند تو را در
دنیا و اختر از لغزش حفظ کند، همین که در برابر پدر ایستاد حضرت پرده از رخسار منورش بر گرفت و دست او را در دست شویش گذارد
و گفت : خداوند پیوند تو با دخت پیامبر
را مبارک گرداند، على ، فاطمه نیکو همسرى است ، آنگاه فرمود: فاطمه ! على هم نیکو شوهرى است . سپس ‍ فرمود: به اتاق خود
روید و منتظر من بمانید…

(۶۸)رسول خدا(ص) از جنگ جمل خبر می دهد

عبدالله بن مسعود گفت : به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرض کردم : یا رسول
الله صلى الله علیه و آله و سلم هر گاه از دنیا رحلت کردى چه کسى شما را غسل مى
دهد؟ فرمود: هر پیغمبر را وصى او غسل مى دهد. عرض کردم یا رسول صلى الله علیه و
آله و سلم وصى شما کیست ؟ فرمود: على بن ابیطالب . عرض کردم : یا رسول الله صلى
الله علیه و آله و سلم پس از شما چه مدت زندگى مى کند؟ فرمود: سى سال همانند یوشع
بن نون که وصى حضرت موسى بود او بعد از موسى نیز سى سال زندگى کرد و صفورا همسر
حضرت موسى دختر شعیب پیامبر بر یوشع بن نون خروج کرد و گفت
من از تو به امر پیشوایى و رهبرى سزاوارترم . پس یوشع با وى جنگید و به خوبى با وى
کارزار کرد و اسیرش نمود و در حال اسیرى به نیکى با وى رفتار کرد.
حضرت على (علیه السلام ) نیز با وى عایشه
مى جنگد و به خوبى با او مى جنگد و اسیرش مى کند و با وى به نیکى رفتار مى کند، و
خدا درباره او نازل فرموده که : و قرن فى بیوتکن و لا تبرجن
تبرج الجاهلیة الاولى (0)
یعنى در خانه هایتان قرار بگیرید و همچون جاهلیت پیشین ، خودآرایى و جلوه گرى
نکنید و مقصود پروردگار از جاهلیت قدیم در این آیه صفورا دختر شعیب است .(1)

0:احزاب/۳۲

1:کمال الدین جلد ۱ ص۲۷

(۶۹) تیرهای مرگ به خطا نمی رود

امیر مومنان علی (علیه السلام ) وصى و جانشین پیامبر
اسلام صلى الله علیه و آله و سلم اشعار زیر را در سوگ جانسوز پیامبر صلى الله علیه
و آله و سلم خواند:

 

 

 

 

 

مرگ حتى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم
اشعار زیر را در سوگ جانسوز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خواند:

 

 

 

 

 

مرگ نه پدر و نه فرزند را باقى نمى گذارد و
برنامه مرگ همچنان ادامه دارد تا همه بمیرند.
مرگ حتى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را براى امتش باقى نگذاشت اگر
خداوند کسى را قبل از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم باقى مى گذاشت او را نیز
باقى مى گذاشت ناگزیر ما آماج تیرهاى مرگ که خطا نمى روند واقع مى شویم که امروز
مورد اصابت تیر مرگ نشدیم فردا او ما را از یاد نمى برد.(0)

0:انوار البهیه ص42

(۷۰) شمشیر ذوالفقار

ذوالفقار نام شمشیر معروف على (علیه السلام ) است در اینکه آن چرا ذوالفقار (صاحب
دو سر، یا صاحب حفره و خالها) و از کجا بدست آمده مطالب مختلفى نقل شده است (0)
یکى از اقوال آن است که این شمشیر در جنگ بدر از ناحیه دشمن به دست على (علیه
السلام ) رسید.
ماجراى آن چنین است نبیه و منبه پسران حجاج سهمى از مشرکان سبک سروبى تربیت قریش
بودند و همواره پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را مى آزردند و با گفتار
ناپسند خود آن حضرت را سرزنش مى کردند این دو با پسر منبه که عاص نام داشت در سال
دوم هجرت در جنگ بدر شرکت کرد و سرانجام نیز با تیغ بران آن حضرت کشته شدند.
ذوالفقار که شمشیرى داراى دو سر از فولاد، نابود در دست عاص بن منبه بود که پس ‍
از کشته شدن او، آن شمشیر به دست على (علیه السلام ) افتاد و على (علیه السلام )
آن را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آورد و پیامبر صلى الله علیه و آله و
سلم آن را به على (علیه السلام ) بخشید(1)

0: در این باره به مجمع البحرین واژه فقر مراجعه شود.

1: کامل ابن اثیر ج ۲ ص۵۰

(۷۱) مؤمن واقعی

روزى امیرالمؤ منین (علیه السلام ) از کنار عده اى که نشسته بودند عبور مى کرد، و
دید آنها لباسهاى سفید و گران قیمت پوشیده و (نشانه تکبر در آنها مشهود است ) رنگ
صورتشان برافروخته است و خنده آنها بلند و زیاد است و با انگشت خود هر کس را که از
کنارشان رد مى شود مسخره مى کنند. سپس به عده دیگر رسید که لاغر اندام و رنگ آنها
زرد و در هنگام سخن گفتن متواضع بودند. آن حضرت در حالى که تعجب کرده بود خدمت
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد یا رسول الله دو گروه متفاوت
را دیدم و هر دو گروه خود را مؤ من مى دانستند؟ صفت مؤ من چیست ؟ پیامبر اکرم صلى
الله علیه و آله و سلم سکوتى کرد و در پاسخ حضرت على (علیه السلام ) فرمود یا على
مؤ من بیست خصوصیت دارد که اگر یکى از آنها در او نباشد ایمانش کامل نیست :
1- به نماز (جماعت ) حاضر مى شود 2- زکات را در وقت خود مى پردازد.3- به مستمندان
رسیدگى مى کند. 4- یتیم را نوازش مى کند 5- لباسهاى پاک و پاکیزه مى پوشند. 6- کمر
به عبادت حق بسته اند. 7- راست مى گوید 8- به وعده خود وفا مى کند. 9- در امانت
خیانت نمى کند. 10- زاهد شب و شیر روز هستند. 11- در روز روزه دار و در شب بیدار و
عابد هستند. 12- همسایه را آزار نمى دهد. 13- متواضعانه راه مى روند 14- تشییع
جنازه مى کند و…(0)

0: محجة البیضاء ج۴
ص۳۶۲

(۷۲)منزلت علی ع در نزد پیامبر ص

صبح آن شب که فاطمه زهرا علیهاالسلام به خانه شوهر رفت ، پیامبر اکرم صلى الله
علیه و آله و سلم ظرفى شیر به خانه آنها برده و فرمودند: فاطمه جان پدرت فداى تو
باد از این شیر بیاشام ، سپس رو به على (علیه السلام ) کردند و فرمودند: پسر عمویت
فدایت شود تو هم از این شیر بنوش .(0)

0:محجة البیضاء ج4

(۷۳) وصیتی از رسول خدا(ص)

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ضمن وصیت
خود به من فرمود: یا على هر کس که همسر خود را اطاعت کند خداوند او را به رو در
آتش افکند. على (علیه السلام ) عرض کرد: این اطاعت در چه مواردى است ؟ رسول اکرم
صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: کسى که به همسر خود اجازه دهد به حمامهاى بیرون
از خانه و یا مجالس عروسى و مجالس نوحه سرایى برود و جامه هاى بدن نما بپوشد.(0)

0: خصال صدوق ص۲۱۵

(۷۴) دعای مخصوص

ابن عباس گوید: على ابن ابیطالب (علیه السلام ) نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و
سلم آمد و چیزى از آن حضرت در خواست کرد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم به او
فرمود: یا على به حق آنکه مرا به پیغمبرى فرستاد سوگند که نزد من هیچ از کم و بیش
نیست ولى تو را چیزى مى آموزم که دوست من جبرئیل براى من آورد و گفت : یا محمد این
هدیه اى است از نرد خداى عزوجل که تو را با آن گرامى داشته و به هیچ کس از
پیغمبران پیشین این هدیه را نداده است و آن نوزده جمله است که هر دلسوخته و هر
مصیبت زده و هر اندوهناک و هر غمناک و هر کسى که در خطر دزد و آتش ‍ سوزى باشد
آنها را بخواند و هر بنده اى که از پادشاهى بترسد آن کلمات را بگوید خداوند براى
او وسیله رهایى فراهم سازد و آن نوزده جمله است که چهار جمله آن بر پیشانى اسرافیل
نوشته شده و چهار جمله اش ‍ بر پیشانى میکائیل و چهار جمله آن بر گرداگرد عرش و
چهار جمله اش بر پیشانى جبرئیل و سه کلمه آن در جائى که خدا خواسته است نوشته شده
است . على (علیه السلام ) عرض کرد: یا رسول الله چگونه آنها را بخوانیم ؟ حضرت
فرمود: بگو یا عماد من لا عماد له و یا کریم العفو و یا حسن البلاء و یا عظیم
الرجاء و یا عون الضعفاء و یا منقذ الغرقى و یا منجى الهلکى یا محسن یا مجمل یا
منعم یا مفضل انت الذى سجد لک سواد اللیل و نورالنهار و ضوء القمر و شعاع الشمس و
دوى الماء و خفیف الشجر یا الله یا الله یا الله انت وحدک لا شریک لک آنگاه
مى گویى بارالها! با من چنین و چنان کن که بطور مسلم از جاى خود بر نخیزى تا اینکه
دعاى تو مستجاب شود.(0)

0:خصال صدوق ص۶۰۶

 

Article source: http://ali-shahide-mehrab.blogfa.com/

               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
آموزش کامل نرم افزاری سرمه دوزی و روبان دوزی.Purl Embroidered.اورجینال مجموعه طرح های وکتور اسلیمی / اورجینال آموزش تصویری کار با چوب (منبت) مجموعه طرح های تذهیب/اورجینال
     

آموزش به شیوه ای نوین برای اولین بار با بهترین اساتید

مجموعه بی نظیر طرح های اسلیمی

آموزش کامل تصویری کار بر روی چوب (منبت ) 
زبان اصلی (انگلیسی)
اورجینال

مجموعه بی نظیر طرح های اسلیمی
بیش از ۱۵۰۰۰ طرح وکتور زیبا

     
20,000 تومان خرید آموزش  کامل نرم افزاری سرمه دوزی و روبان دوزی.Purl Embroidered.اورجینال 12,800 تومان خرید مجموعه طرح های وکتور اسلیمی / اورجینال 14,800 تومان خرید آموزش تصویری کار با چوب (منبت) 4,900 تومان خرید  مجموعه طرح های تذهیب/اورجینال
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
طرح های اسلیمی متحرک 1 (قابل استفاده در نرم افزارهای میکس ومونتاژ)-اورجینال طرح های اسلیمی متحرک 1-اورجینال طرح های اسلیمی متحرک 1 اورجینال مجموعه طره های تذهیب/اورجینال
     

طرح های اسلیمی متحرک 1-اورجینال- قابل استفاده در نرم افزارهای میکس ومونتاژ-

این مجموعه شامل 20 طرح اسلیمی متحرک و سنتی ایرانی میباشد

این مجموعه شامل 20 طرح اسلیمی متحرک وسنتی ایرانی و35 طرح متحرک گل وبوته می باشد

مجموعه بی نظیر طرح های اسلیمی

بیش از ۱۵۰۰۰ طرح وکتور زیبا

     
8,500 تومان خرید طرح  های اسلیمی متحرک 1 (قابل استفاده در نرم افزارهای میکس ومونتاژ)-اورجینال 18,900 تومان خرید طرح های اسلیمی متحرک 1-اورجینال 18,900 تومان خرید طرح های اسلیمی متحرک 1 اورجینال 5,000 تومان خرید مجموعه طره های تذهیب/اورجینال
     
     
               
عکس محصول عکس محصول    
     
گنجینه نقش و نگار (مجموعه نقوش اسلیمی و هنری ایرانی و شرقی) مجموعه طره های تذهیب/اورجینال    
     

-مجموعه نقوش اسلیمی و هنری ایرانی و شرقی-بیش از 15 هزار فایل وکتور مختلف

مجموعه بی نظیر طرح های اسلیمی

بیش از ۱۵۰۰۰ طرح وکتور زیبا

   
     
12,500 تومان خرید گنجینه نقش و نگار (مجموعه نقوش اسلیمی و هنری ایرانی و شرقی) 4,000 تومان خرید مجموعه طره های تذهیب/اورجینال        
     
     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code